كرده گفتم ديديد تمام براى فريب شما و ضرر شما و منافع خودشان بود . بارى آخر گفتند خودمان شرفياب مىشويم و تمام كارها را اصلاح مىكنيم . اگر شب باز خيالات دست ندهد انشاء الله اينجا هم تسخير شد و بهتر شد كه ملا يوسف را نگرفتم تبعيد نكردم . تمام از شيخ محمد على بد گفتند و به مهدى لعنت فرستادند . يك ساعت به غروب مانده مراجعت كردم ، در حالى كه تا مسافتى پياده همراه من آمده و معذرت مىخواستند . در الموت هيچ كس پول نقد ندارد مگر همين ملاهاى بالاروچ و در سال صد سى و صد چهل تنزيل مىدادند . دو سال است آنها هم متروك داشتهاند .
بويك « 1 » آقا بيك آدم رفعت السلطان كه براى وصول بعضى مطالبات آمده بود صبح شهر مىرفت . عريضهاى رعاياى بالا رودبار گفتم به انجمن نوشتند كه سه سال است . . .
الموت باعث اين همه قتل و غارت ، فتنه و شر شدند ، احقاق حق ما نشد . حالا هم كه ارباب ما آمده با آن همه احكامات وزراى عظام و حكام قزوين آنجا مىرويم . ما را در شهر شريعتمداران مقصر مىكنند . نرويم مورد صدمهء ارباب و نافرمانى وزراى عظام مىشويم . استدعا داريم آن ذوات محترم تكليف ما را معلوم دارند . اطاعت ارباب را بكنيم يا شريعتمداران را .
مهدى با ميرزا اسحق همراه ميرزا حسن خان رفتند . زن مهدى هم رفته بود مال الاجاره سهم شوهرش را بياورد . به عوض مال الاجاره كاغذ بىمعنى به لطف الله خان نوشته بود .
من هم دادم درب خانهاش را مهر كردند و گفتم همچو رعيتى لازم ندارم . همانطور كه رفته برود . همايون و كريم را گفتم صبح مدان بروند از آنجا به ساير دهات . كوچنانيها آدم فرستاده بودند يك نفر بيايد ما بيائيم . ميرزا حسن خان حالا رفته دور نيست اگر ديرتر بيايد آن سمتها هم مفتوح و مسخر شود .
اصول تدريس تازه
قدرى لباس از طهران خواسته بودم با مكتوب بچهها امشب رسيد . الحمد لله همه سلامت مىباشند . از روزى كه آمدم گفتم آخوند بچهها مهر ماه خانم را درس بدهد . حالا خطى پيدا كرده و كاغذى مىنويسد . معلوم مىشود خيلى باهوش است . خوب زود خط و سواد پيدا كرده . اين ترتيبات جديد و اصول تدريس تازه خيلى سهلتر است . من اگر موقع شد وضع تدريس قديم را خواهم نوشت كه ما چه قسم گرفتار بوديم و تا چند سال مبتلاى الف با .
هامش
( 1 ) - ( - بيوك )