لذتى نمىدهد و جهنم مىماند . مثل است . « خر وامانده منتظر چش است » . الموتيها از آمدن اين مأمورين پاك و صاف رم كرده نزديك نمىآيند . مشغول اجارهء زوارك هستند .
عيال مهدى رفت پول از شوهرش بگيرد . كاغذ مهمل بدى به لطف الله خان نوشته بود .
مادرزنش هم رفت . من هم گفتم سيد موسى درب خانهاش را مهر كرد . تا فردا نگويند ده هزار تومان غارت شد . در صورتى كه چيزى ندارد .
نهر قلعه خراب شده سنگ جلوى آب را گرفته . سنگتراشى از رودبار خواستيم . در اين بىپولى پانزده تومان و يك من باروت قرار شد بگيرد . مشغول مرمت است . عمله هم با رعيت باشد . چون خودشان هم مبلغى زمين و مقدارى باغ و يونجه از اين نهر آبيارى مىكنند حالا به جاى آنكه آب فراوان شود دو روز است هيچ آب نداريم .
خواب سياسى
از بس در اينجا شهرت از تنكابون مىدهند محمد على ميرزا بادكوبه آمده با سى هزار قشون خواهد آمد . ظل السلطان رشت است ، ديشب من هم خواب ديدم در چادر بزرگى شاه سلام نشسته اما خيلى لاغر و ضعيف است . توى چادر جمعيت زياد است . از آن جمله يكى سپهدار اعظم بود . دست راست سرباز زيادى كه همه تفنگهاى خوب و لباس سفيد دربردارند ايستاده . دست چپ قشون زيادى كه لباس نيلى دربردارند . زن بسيار زيادى هم سمت ديگر ايستاده و آنها گريه مىكنند و شكايت از ايام گذشته . سربازها صدا به زنده باد و هورا بلند كردند من از خواب پريدم .
زن خطيب
« روزنامه » كه به اينجا رسيد درب اطاق برهم خورد . صداى زنى آمد و به اصرار من داخل اطاق شد . زن كدخدا نهنه خانم بود كه از دست حسنقلى و كم و كسر نان به شكايت آمده بود . چون ده دقيقه قبل ذكر فصاحت زنهاى الموت شد دلم مىخواست ممكن مىشد نطق اين زن را در « گرامافنى » آدم ضبط مىكرد و در جوف اين كتاب مىگذاشت تا صدق قول من معلوم شود . به خدا مثل يك خطيب كه قبل از وقت به زحمت زياد خطبهء خود را حفظ كرده باشد اين زن حرف زد . با وجودى كه حيا و شرم هم مانع او بود . اين اول زنى بود كه بعد از اين مدت وارد اطاق من شد . آن هم نهنه خانم بود . . . « 1 »
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .