تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3079

مساهمون:

ص٣٠٧٩
مىروند ، دروى برنج . آن وقت برنج مىدهند از يك خروار چهل منه تا سه خروار برنج مزدورى مىكنند .

ملا يحيى

عصر ورك رفتم آب زياد است . از پل جرين ده رفتم . سيد علينقى را سه روز قبل آوردند معفو شد . قافلهء وركى از تنكابون با ملا يحيى و پسر كدخدا حسنعلى مقتول و رحيم آدم رفعت السلطان مراجعت كرده بودند . اين ملا يحيى را هم مىخواستند بكشند . سه شب توى درخت گردو و پنج شب در كوه مخفى [ بود ] و از آنجا تنكابون رفت . شفاعتها نزد شيخ محمد على كردند تا نجات يافت . كاغذهاى شيخ را نشان مىداد . پسر كدخدا در تنكابون درس مىخواند . پانزده شانزده سال دارد ، هوشيار است .

الموتى نطّاق و ديپلومات

الموتيها يك هوش و ذكاوت فطرى دارند كه من نظير آن را كمتر ديده‌ام . طبيعة نطّاق هستند . از طفل ده ساله گرفته تا مرد هفتاد ساله ، همين‌طور زنهاى آنها . خيلى خوب حرف مىزنند ، بلكه از مردها فصيح‌تر و بهتر . اينها را اگر تربيت كنند و صاحب علومات شوند از بيشتر اهالى ايران در كارهاى مدنى و سياسى برترى پيدا مىكنند . جنگى و سپاهى نمىشوند ديپلوماتهاى خوب خواهند شد .

فرنگستان الموت

ورك در بلندى واقع و صد خانوار است . « پيچ بن » ييلاق و مرتع خوب آنها است كه امير اسعد چند سال است برده و هنوز مرافعهء آن تمام نشده است و تمام نمىشود . نسبة اهل ورك و بالاروچ از سايرين متمدن‌ترند . فرنگستان الموت اين دو قريه است . و از اين كاغذى كه ميرزا على اكبر كدخداى آنجا به من نوشته درجهء تمدن اين فرنگستان خوب معلوم مىشود .

نامهء ميرزا على اكبر

قربان خاكپاى جواهرآساى مباركت گردم . عرضه داشت كمترينان بر رويه بازيافتگان ارم جمال اعليحضرت قدر قدرت قضا صولت آن است از بابت اجاره جنابعالى اگر گوشتى و روغنى خواسته اين كمترينان خدمت كنيم ، الخ . غروب منزل آمدم . بلبل تازه مىخواند . هوا و صفا از اين بهتر نمىشود . اما به من هيچ