مرا هدر داد و هيچ شد .
بالاروچيها بنا بود امروز ملا رستم را روانه كنند قرار اجاره را بدهند . به محض اين هياهو بجاى آنكه اينجا روانه كنند ملا يوسف تحريك كرده و زن و مرد نزد ميرزا حسن خان تظلم رفتند ، اتانيها بنا بود امروز بيايند خبر رسيده بود فلانى رفت شهر . اين زواركى . . . هم بنا بود ديشب جمع شده اجاره را بدهند اين سوارها را كه ديدند چند نفرى به تنكابون ، چند نفرى نزد مهدى و محمد حسين رفتند شتر خان . از جاهاى ديگر خبر ندارم .
ضرورت دو نفر آدم قونسول
مكتوب مفصلى به صدق الدوله نوشته با مكتوبى به قونسل فرستادم . نور على هم بيايد از قول حضرات عريضه كند كه طرف در عدليه حاضر شود ، اگر شرارت ما را معلوم نكرد از عهدهء خسارت و ضرر و شرف ما برآيد . خيلى حكايت است . سه ماه است من از دست چهار نفر رعيت خودم تظلم دارم كسى آنها را حاضر نمىكند در اينجا يا شهر با وكيل من رسيدگى كند . اما به محض اظهار ديگران نوكر شخصى مرا مىآيند مغلولا به شهر ببرند . به من ايراد مىكنند آدم قونسول را چرا نگاه داشتهاى . براى همين بىاعتداليها . اگر اينها نبودند جواب اين از خدا بىخبرها را كه مىگفت . آدمهاى مرا هم برده بودند . اين تشبثات بواسطهء ظلم است و الا من هيچ ميل ندارم ماهى پنجاه تومان نقد و سى چهل تومان خرج بدهم دو نفر آدم قونسل را نگاه دارم . اگر اينها نبودند تا حال ده مرتبه جار و جمعيت به سرم آورده يا كشته شده بودند ، يا با كمال افتضاح خارجم نموده بودند . حكومت هم اينطور ، نايب الحكومه هم اين شكل . در عوض اين چند حكم اخير اين بود اقدام حاكم و نايب الحكومهء او .
گفتند حضرات را نايب الحكومه نزد خود نگاه داشته و شرحى به دروغ راپرت داده .
مفسدين هم عريضه كردند . قاصد من هم هنوز نرفته . من آخر الامر مىترسم يك گندى از ميانه درآرند . آنقدر مرا اذيت مىكنند ناچار به بعضى اقدامات شوم .
رعيت به كلى باز واهمه پيدا كرد و ترسيد . سه ماه ديگر زحمت لازم دارد . حالا به اين دهات من نزديك بودم . دهات ديگر خواهند گفت اگر بيائيم ما را مقصر قلم مىدهند و مىبرند . شما هم نزديك نيستيد ، تا خبر شويد كار ما تمام است . راست هم مىگويند .
مثل آنكه هر كس از آن سمتها آمد مهدى از طرف ميرزا حسن خان رفت و صدمه زد ، جريمه گرفت . توى برف و يخ حكم كرد چند ساعت نگاهشان داشتند .