تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3078

مساهمون:

ص٣٠٧٨

ملك زرخريدى

چهارشنبه 24 - كاغذجات و عريضهء مقصرين دروغى ديروز به شهر رفت به صدق الدوله . بعد از تفصيلات نوشتم بى جا و بىجهت به خودتان زحمت نداده حكم مرقوم نداريد . فقط دو كلمه از شيخ محمد على دستخطى گرفته روانه كنيد . ميرزا حسن خان آدم اوست نه نايب شما ! باز نوشتم اگر تمام اين بىالتفاتيها براى بودن آدم قونسل است من كه روز اول با شما گفتگو كردم بعد هم به معاون مكرر نوشتم اطمينان بدهيد همان دقيقه روانه كنم . اين ترتيب باشد چاره جز نگاه‌دارى آنها ندارم . بارى نگاه‌دارى اين سوارها براى ميرزا حسن خان خرج داشت ناچار فرستاد دزدك سر كه دو دانگ نيم آن ملك زرخريدى حضرت و الا است به مطالبهء ماليات .

توله‌كارى در تنكابون

جمعيت زن دو روز است متصل تنكابون مىرود . هر ده بيست زن يك نفر مرد همراه دارند ، بىتماشا نيست . مردها براى « توله‌كارى » مىروند كه شخم كردن زمين باشد . « توله‌كار » اصطلاح تنكابون است . زنها در فصل گل به براى « نشاست » « 1 » مىروند . مردها براى هر جريب هزار ذرعى كه سه چهار مرتبه شخم شود هشت هزار تا يك تومان اجرت مىگيرند و غذاى آنها ، چاى آنها را هم ارباب مىدهد . زنها براى جريب زمين كه « نشاست » كنند پنج هزار الى شش هزار با خوراك . حالا زمينها حاضر شده زنها مىروند . هر صاحب ملكى از ده الى شصت هفتاد زن و مرد نگاه مىدارد . شب و روز منزل اينها يكى است و خيلى هرزه‌گى مىشود . هنگام « نشاست » زن و مرد تمام پاهاى خود را بالا زده ، مردها از جلو مرزبندى مىكنند و زنها از عقب نشا و اين زن و مردم متصل گيلكى مىخوانند . تا آخر غروب آوازه‌خوانى دارند و اين رسم آنجاست . حتى از گردنهء سلمبار كه پائين مىروند نغمه‌سرائى شروع مىشود تا مراجعت . مردها نفرى ده پانزده تومان ، زنها پنج تومان تا هشت تومان مراجعت پول مىآورند . اما امسال گفتند بقدرى از گيلان از ستم رسيده و غارت‌شده‌هاى اين دو سه ساله عمله به تنكابون آمده كه مجال به الموتى نمىدهند و اجرت خيلى ارزان شده ، جريبى شش هزار براى توله‌كارى زيادتر نمىدهند . بعضى از زنها براى وجين برنج آنجا مىمانند ، روزى دو هزار اجرت مىدهند . الموتيها يك مرتبه هم پائيز براى « بژ » ( درو )
هامش
( 1 ) - نشا به معنى تخمى را كاشتن و پس از سبز شدن به جاى ديگر نقل دادن را به زبان محلى الموت و تنكابون نشاست مىگويند . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3078 | قهرمان ميرزا عين السلطنه