يكشنبه 21 ربيع الثانى
هر دم از اين باغ برى مىرسد * تازهتر از تازهترى مىرسد
ديروز مقارن ظهر پنج نفر مأمور وارد زوارك شده ، كدخدا صفر على را گرفته و بردند سيلكان به عقب عيسى . در اين دهات هم اين ايام جز زن و يكى دو پيرمرد منحنى كسى نيست . صداى زنها بلند شد . اين پدرسوختهها هم با تفنگ پر بناى تفحص را ميان خانهها گذاشتند . امان الله خان و جهانگير خان رفتند ببيند چه خبر است . قدرى گذشت مأمورين را آوردند . ديدم جهانگير است كه با محمد خان اين مدت اينجا بود و هيچ وقت از اطاق بيرون نمىآمد ، حالا اينطور بزرگى مىكند . كمى عتاب و خطاب كردم . آخر چرا ميان زنها مىروى ، چرا اهل دو آبادى را متزلزل كردى ، حكمى بيرون آورد اشخاص مفصلهء ذيل مشغول هرزگى و شرارت هستند آنها را به شهر حاضر كنيد تا تحقيقات بشود و تكليف آنها معلوم گردد ، به مهر صدق الدوله .
ميرزا على اكبر كدخداى گرمارود ، ميرزا على اكبر كدخداى ورك ، رحيم اوانكى ، صفر على زواركى ( كه فقط اين چهار آبادى از من بواسطهء همين كدخدايان تمكين دارند ) ، همايون ، نور على ، كريم ، عيسى . اين چهار نفر هم از نوكرهاى قديمى ما هستند كه آنها هم مشغول خدمت مىباشند . فقط نور على مفسد بود ، اما مدتى است توبه كرده .
معلوم شد نايب الحكومهء ما شيخ محمد على چون شخصا قدرت صدمه يا دستگيرى اينها را ندارند و دندان مهدى پدرسگ به اينها كارگر نيست به شهر شكايت كردهاند و صدق الدوله مأمور فرستاده . آن وقت سه نفر مأمورى كه براى سوار رشوند آمده بوده همراه اينها مىكند . ديشب مهدى حضرات را مدان آورده دستور العمل مىدهد و روانه مىكند .
نص قانون اساسى
بارى مأمورين را مراجعت دادم و چيزى نوشتم كه با وجود آنكه ده مقابل ايام استبداد اين مأمورين بربريت وحشيگرى كردند و مطابق نص قانون اساسى تعرض به آنها لازم بود محترما مراجعت داده شد ، خوب است بعد از اين اين قبيل مأمور روانه نشود و بدون استنطاق و ثبوت اشخاص مظلوم را ظالم و مقصر قلم ندهند . انشاء الله خودم آنها يا وكيل آنها را روانه مىكنم .
اينها رفتند ولى تا عصر پىدرپى آدم مىآمد و مىگفتند شنيده شده ده مأمور آمده و عين السلطنه را به شهر برده . درست آمدن اينها مثل همان آمدن نصرت اللّه خان شد در به دو ورود . سكتهء بزرگى به كار زد و همهمهء مفصلى در الموت پيچيده شد . زحمت سه ماه