تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3073

مساهمون:

ص٣٠٧٣
شاه چو بر تخت جم نشست نمايان * توپ بغريد و جنبش آمد ايوان ديو به بند آمد و به سلسله افتاد * گشت مخاطب حضور شاه سليمان شاه چنين بايد و چنين بگشايد * ملك ببايد نظام داد به اين سان كرد حمايل به دوش تيغ جهانگير * گفت كه اينك منم خديو جهانبان آنچه كسورات رزق بود بدادم * باز به لشكر دهيم نعمت شايان « 1 » داد چو ايزد شهى به وقت جوانى * زود فزونى دهم به جملهء پيران نوكر جد سترگ ناصر دين شاه * آن‌كه به نامش مبارك آمد كيهان آن‌كه جهان را نمود مثل منوچهر * آن‌كه گلستان نمود يك سر ايران شاه مبارك ركاب و عادل باذل * آن‌كه به جنت پريده بود به يك آن خلق در اوصاف شاه يكسره الكن * آن‌كه به شمشير بود حامى قرآن نوكر و دستور او به كارگه آرم * تا به كمند آورند رستم دستان جد من آن شاه راد عدوكش * شاطر درگاهش سام نريمان پردان شاه هرچه شاه به گيتى * شاه انوشيروان حضور چو دربان خلق چنين خسرو است ما را سرمشق * بچهء شير است شبيه به شيران طلعت اين پادشاه به جدش * وه چه سپيد است و شه معاينه مىدان چون كه ابر تخت عاج شاه نشستى * تاج به سر برنهاد چو ساسان انده و غم همچو ابر به در رفت * طلعت خورشيد شاه گشت نمايان گندم خوش بر زمين ز خوشه بپاشيد * درهم و دينار سرخ گشت فراوان نعمت بدزاده زود زود بيايد * تا كه نگيرند از جلوش سپاهان مردهء ده ساله سر ز قبر برون كرد * از دم و صورى كه پر شده است به طهران باغ به دى كس نديده به اين چهر * زاغ پريد ، عندليب غزل‌خوان بوم به در رفت و بام تهى شد * از اثر پاى چند شوم پريشان چند تكبر كنى تو طاير بدبخت * فرهما را هماره حافظ يزدان حيف فرس را به اين نژاد كه داده * مثل حمارى به زير بار به پالان دور محمد على شه است و خدايش * امر بفرمود تا كه نمايد دردم درمان خسرو خوبان و شاه راد و فريدون * اى كه به تو فر گرفته ديگر دوران راحت خود را به رنج كرده مبدل * شهوت‌رانى به علم تو خسران فكر رعيت نما تو بيش و بخور غم * كيش شهان اين بود مبين فرآسان
هامش
( 1 ) - مقصود تومانى يك هزار و پول تمبر عين الدوله بود . ( حاشيه از مؤلف )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3073 | قهرمان ميرزا عين السلطنه