شاه چو بر تخت جم نشست نمايان * توپ بغريد و جنبش آمد ايوان
ديو به بند آمد و به سلسله افتاد * گشت مخاطب حضور شاه سليمان
شاه چنين بايد و چنين بگشايد * ملك ببايد نظام داد به اين سان
كرد حمايل به دوش تيغ جهانگير * گفت كه اينك منم خديو جهانبان
آنچه كسورات رزق بود بدادم * باز به لشكر دهيم نعمت شايان « 1 »
داد چو ايزد شهى به وقت جوانى * زود فزونى دهم به جملهء پيران
نوكر جد سترگ ناصر دين شاه * آنكه به نامش مبارك آمد كيهان
آنكه جهان را نمود مثل منوچهر * آنكه گلستان نمود يك سر ايران
شاه مبارك ركاب و عادل باذل * آنكه به جنت پريده بود به يك آن
خلق در اوصاف شاه يكسره الكن * آنكه به شمشير بود حامى قرآن
نوكر و دستور او به كارگه آرم * تا به كمند آورند رستم دستان
جد من آن شاه راد عدوكش * شاطر درگاهش سام نريمان
پردان شاه هرچه شاه به گيتى * شاه انوشيروان حضور چو دربان
خلق چنين خسرو است ما را سرمشق * بچهء شير است شبيه به شيران
طلعت اين پادشاه به جدش * وه چه سپيد است و شه معاينه مىدان
چون كه ابر تخت عاج شاه نشستى * تاج به سر برنهاد چو ساسان
انده و غم همچو ابر به در رفت * طلعت خورشيد شاه گشت نمايان
گندم خوش بر زمين ز خوشه بپاشيد * درهم و دينار سرخ گشت فراوان
نعمت بدزاده زود زود بيايد * تا كه نگيرند از جلوش سپاهان
مردهء ده ساله سر ز قبر برون كرد * از دم و صورى كه پر شده است به طهران
باغ به دى كس نديده به اين چهر * زاغ پريد ، عندليب غزلخوان
بوم به در رفت و بام تهى شد * از اثر پاى چند شوم پريشان
چند تكبر كنى تو طاير بدبخت * فرهما را هماره حافظ يزدان
حيف فرس را به اين نژاد كه داده * مثل حمارى به زير بار به پالان
دور محمد على شه است و خدايش * امر بفرمود تا كه نمايد دردم درمان
خسرو خوبان و شاه راد و فريدون * اى كه به تو فر گرفته ديگر دوران
راحت خود را به رنج كرده مبدل * شهوترانى به علم تو خسران
فكر رعيت نما تو بيش و بخور غم * كيش شهان اين بود مبين فرآسان
هامش
( 1 ) - مقصود تومانى يك هزار و پول تمبر عين الدوله بود . ( حاشيه از مؤلف )