تومان خريدند ، يا حاجيه مريم صبيهء اسعد نظام به سن پنجاه ساله سه تومان پول رخت عيد خود را داد . دايهء خانه شمس المعالى يك حلقه انگشتر نقرهء پنج تن .
درست همان حكايت حلاج و ورود به شوراى ملى و دادن پنج تومان به سعد الدوله و آن تفصيلات سابق . حالا خواستن قرض با آن شرايط صعب سخت دو همسايه خيلى خوب است ، اما ديگر نمىشود آنها را با اين عناوين فريب داد كه پول هست و مردم اين طور حاضرند . همه كس مىداند با گوشوارهء صديقه خانم يا انگشتر پنج تن فلان ضعيفه حوائج كنونى صورت نخواهد گرفت و توليد ثروت اول شرطش سرمايه است . آنكه به دست آمد مولد ثروت كلى ايران خواهد شد . اما از كجا و چه جا مكرر نوشتهايم منجر به قرض از خارجه مىشود و احدى جرأت اقدام به آن را نمىكند .
نامهء پانف دربارهء امان اللّه ميرزا
مطلب ديگر صلح ما بين امان الله ميرزا است با نويسندهء مقالات در « ايران نو » . معلوم شد يا از اينجا نوشتند يا در فرنگستان باعث شدند . مامون تف كاغذى نوشت كه مندرجات من در حق امان الله ميرزا استماعى بوده ، ابدا صحت آن را معترف نيستم . پانف هم از بلغارستان « كرت پستالى » فرستاد كه در باب دستگيرى من امان الله ميرزا شركت نداشت .
يمين نظام
امان الله ميرزا مجددا معاون وزارت جنگ شد . يمين نظام عزل [ شد ] . اين عبد الحميد خان كاشى يمين نظام در اسلامبول و مكتب حربيه تربيت شده . وقتى كه آمد فوج توپچى نهاوند را به او دادند . چند سال قبل براى تعيين سرحد سيستان مأمور شد .
سى فرسنگ خاك ايران و رود هيرمند را مبلغ گزافى گرفته به انگليسيها واگذار كرد . وقتى هم معاون شد مردم خيلى بد گفتند و در روزنامهها نوشتند . من در قزوين از مسيو اسيبكو قونسل شنيدم كه گفت من در سيستان بودم كه اين اتفاق افتاد و اطلاع دارم .
روزنامهء شرق
مطلب ديگر اصلاح ما بين « شرق » و « ايران نو » [ است ] . جمعى از مصلحين ميانه افتاده صلح دادند . « شرق » اعتذار خواست و اعتذارنامه را در روزنامه درج كردند . « شرق » هم توقيف بود تازه خارج شده و حالا هفتهاى سه نمره نشر مىكند . ديگر تازهاى نداشت .
ليكن براى بيكارى من بسيار مفيد بود افسوس كه كم بود .