تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3066

مساهمون:

ص٣٠٦٦
آوردند . تا كدخداى آنجا و رعايا از تنكابون مراجعت كنند تتمه را بياورند .

چرچى

يك مرد و دو نفر زن اتانى به تنكابون مىرفتند . مقارن غروب مىروند جيرين ده منزل كنند . راه نمىدهند . مىخواهند كلان بروند از روى تير كه به منزلهء پل است مىخواهند رد شوند دخترك مىافتد از هول جان دست مىاندازد مردكه را بگيرد مردكه هم مىافتد دو نفر همدانى چرچى مىگذشتند اين حال را ديده براى نجات آنها داخل آب مىشوند هر دو را بيرون مىآورند . مردكه بواسطهء كوله‌بار خفه [ شد ] دختر نجات مىيابد . شنبه 13 ربيع الثانى - ابو القاسم ديشب از شهر آمد . صدق الدوله وارد شده بوده كاغذى به من و مكتوبى به نايب الحكومه نوشته بود . زبانى با ابو القاسم خيلى صميميت كرده و اطمينان زياد داده . در كاغذ من نوشته بود براى ميرزا حسن خان كارى در شهر فكر كرده‌ام شايد احضار شود . پيشكار ماليهء قزوين ميرزا موسى خان پسر مشير السلطان شده ، از شاگردهاى مدرسهء سياسى است . سردار پيرمرد ريش سفيدى هم از طرف روس به قزوين وارد شده . جنرال هم از طهران رجعت كرده . قونسل كاغذى نوشته بود و حكمى از صدق الدوله براى ميرزا حسن خان روانه كرده بود و زبانى گفته بود اگر مىخواهند قزاق روانه كنم كه من انشاء الله نمىخواهم و محتاج نمىشوم .

نامهء عميد الدوله

دستخطى از عميد الدوله و آقاى عماد السلطنه داشتم . درج آن عيبى ندارد . مكتوب عميد الدوله قربانت گردم بقدرى مرقومهء سركار اسباب خوشى شد كه چندين بار مكرر خواندم . خنده‌ها كردم . شريكه و مريكه هر دو خواندند . معلوم است آن اصرارهاى حضرت اقدس و الا براى سركار جز اين نتايج چه ثمر مىداد و الّا باز كاردانى و تدبير خود سركار است كه راهتان دادند . اگر دست به چوب و چماق كرده [ بوديد ] سر و دستتان را مىشكستند . كى پرسنده بود ! حاجى افخم الدوله هم از براى سركار خودكشيها دارد . خداوند توفيقش بدهد . براى يك كار صد كلمه حرف مىزند . آخر هم گمان مىكنم با طرف مقابل در نگيرد . اما زحمت‌كش است . دنده از كار خالى نمىكند ، يك دنده هم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3066 | قهرمان ميرزا عين السلطنه