اعتنا نكردند . در جواب هم گفته بودند وزير داخله كيست ، وزير عدليه كيست . وكلاى ما بايد بنويسند . حضرات كله خورده و دمق با يك خروار اوقات تلخى آمدند . سوادى براى نايب الحكومه فرستاده بودم نوشته بود از شهر تكليف خواهم خواست . خود احكام را به توسط سبز على ديشب نزديك سحر به قزوين فرستادم .
اتان دويست خانوار بيشتر است . يك مردمان نفهم زمخت خشنى دارد . از تمام الموتى بىتربيتتر است . چنانچه در اين قريهء بزرگ حمام نيست ، مبال نيست ، سرتاپا كثافت هستند . زن و مرد كنار نهر آب براى قضاى حاجت نشسته و با هم صحبت مىدارند . سال به سال رنگ حمام نمىبينند . بارى ديگر خلق من از اين قبيل چيزها تنگ نمىشود . يواش يواش عادت كردهام .
چهل عيب ناصر الدين شاه به چشم عز الدوله
از بيكارى جنگى را كه در سنهء 1310 سال وبائى نوشتهام و بيشترش اشعار است مطالعه مىكردم . مسودهاى به خط مبارك حضرت و الا ديدم كه معايب و قبايح ناصر الدين شاه و دربارش را بطور فهرست مرقوم داشتهاند كه آن عهد من جرأت نكرده بودم در جنگ مهمل خود درج كنم . حالا كه آزادى است در اينجا ثبت افتاد .
اول پيشكش گرفتن از حكام و حكومت فروختن .
دوم چندين شغل و عمل حكومت به يك نفر سپردن و چندين نفر بيكار ماندن .
سيم اشخاص بىنام و بىناموس و نانجيب بىهنر طرف اعتماد و صاحب مشاغل و مناصب بودن .
چهارم القاب بسيار به پول به تمام جنس مردم دادن .
پنجم رسيدگى و تحقيق به عرايض نداشتن .
ششم مراتب و مناصب و امتيازات را به اغلب ناشايستگان داده و به پول به همه كس دادن .
هفتم به رشوه و تعارف و پيشكش خشنود بودن و كار گذرانيدن .
هشتم مقررى سوار و سرباز نرساندن و به شكم سرتيپ و لشكرنويس ريختن .
نهم مال دادن به ناواجب به اشخاص بىمعنى بىمصرف . مقررى دادن از مستوفى و لشكرنويس و ميرزا و سررشتهدار به صد بار زياده بر اندازه نگاه داشتن .
دهم حدود نوكر و عملهجات و كاسب معلوم نبودن و بىنظم بودن .
يازدهم مصارف زياد در بنائى و تعمير كردن .
دوازدهم تومانى پنج هزار از اين مصارف مداخل مباشر و برات نويس بردن و