تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3061

مساهمون:

ص٣٠٦١
اعتنا نكردند . در جواب هم گفته بودند وزير داخله كيست ، وزير عدليه كيست . وكلاى ما بايد بنويسند . حضرات كله خورده و دمق با يك خروار اوقات تلخى آمدند . سوادى براى نايب الحكومه فرستاده بودم نوشته بود از شهر تكليف خواهم خواست . خود احكام را به توسط سبز على ديشب نزديك سحر به قزوين فرستادم . اتان دويست خانوار بيشتر است . يك مردمان نفهم زمخت خشنى دارد . از تمام الموتى بىتربيت‌تر است . چنانچه در اين قريهء بزرگ حمام نيست ، مبال نيست ، سرتاپا كثافت هستند . زن و مرد كنار نهر آب براى قضاى حاجت نشسته و با هم صحبت مىدارند . سال به سال رنگ حمام نمىبينند . بارى ديگر خلق من از اين قبيل چيزها تنگ نمىشود . يواش يواش عادت كرده‌ام .

چهل عيب ناصر الدين شاه به چشم عز الدوله

از بيكارى جنگى را كه در سنهء 1310 سال وبائى نوشته‌ام و بيشترش اشعار است مطالعه مىكردم . مسوده‌اى به خط مبارك حضرت و الا ديدم كه معايب و قبايح ناصر الدين شاه و دربارش را بطور فهرست مرقوم داشته‌اند كه آن عهد من جرأت نكرده بودم در جنگ مهمل خود درج كنم . حالا كه آزادى است در اينجا ثبت افتاد . اول پيشكش گرفتن از حكام و حكومت فروختن . دوم چندين شغل و عمل حكومت به يك نفر سپردن و چندين نفر بيكار ماندن . سيم اشخاص بىنام و بىناموس و نانجيب بىهنر طرف اعتماد و صاحب مشاغل و مناصب بودن . چهارم القاب بسيار به پول به تمام جنس مردم دادن . پنجم رسيدگى و تحقيق به عرايض نداشتن . ششم مراتب و مناصب و امتيازات را به اغلب ناشايستگان داده و به پول به همه كس دادن . هفتم به رشوه و تعارف و پيشكش خشنود بودن و كار گذرانيدن . هشتم مقررى سوار و سرباز نرساندن و به شكم سرتيپ و لشكرنويس ريختن . نهم مال دادن به ناواجب به اشخاص بىمعنى بىمصرف . مقررى دادن از مستوفى و لشكرنويس و ميرزا و سررشته‌دار به صد بار زياده بر اندازه نگاه داشتن . دهم حدود نوكر و عمله‌جات و كاسب معلوم نبودن و بىنظم بودن . يازدهم مصارف زياد در بنائى و تعمير كردن . دوازدهم تومانى پنج هزار از اين مصارف مداخل مباشر و برات نويس بردن و