تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3067

مساهمون:

ص٣٠٦٧
نيست . طرق كار را بلد است . در مسئلهء معهود پاى پول ميان آمده ، سرها تمام توى خمره گير كرده ، رنگها آردى ، چشمها در گودى ، لبها در كبودى . « ببين كه در سر راهت چه بىقرارانند . » از بىپولى حوصله ندارم . اين عيد پدرسوخته باز آمد . معقول چند سال بود از شرش آسوده بوديم . هر كه را مىبينى مىگويد شب عيد است . همه هم مىگويند بده بگير توش نيست . به جان خودت اگر توانسته‌ام براى خودم يك جفت كفش بگيرم . اوضاع طهران پيشترها « سيكاسيك » بود . در ميانه مبادله هم اتفاق مىافتاد و « مقاربه » هم از دست نمىرفت . حالا خير ، زور از يك طرف است . تمام دوستان مخصوصا كاشف السلطنه فرمايش را رساندم . باز هم خنده‌هاى اروپائى كرد . خيلى دلم مىخواست مفصل عرض كنم كه در آن كنج تنهائى مشغولياتى باشد اما كو حوصله . معاون الدوله وزير امور خارجه ، عباس ميرزا پسر فرمانفرما آجودانباشى ، امان الله ميرزا معاون وزارت جنگ ، دكتر خليل خان رئيس بلديه ، به قول حاجى تاج چه و چه و چه . فردا عيد است از دور دست سركار را بوسيده تبريك عرض مىكنم . [ پايان نامهء عميد الدوله ] روى پاكت . خدمت . . . « 1 » عين السلطنه فرمانفرما و والى والاشان مملكت الموت ، دره‌ها ، كوهها و مضافات . . .

مكتوب آقاى عماد السلطنه

فدايت شوم مدتى است كاغذ از شما مستقيما ندارم . اين قاصد احمق هم كه آمده بود مكرر به او سپردم كه موقع رفتن بيايد كاغذ بدهم . يك مرتبه خبر شدم كه رفته . حسين هم مىگفت امانت كه داده بودم نبرده . اين پاكت از قزوين ببينم كى مىرسد . چون كسالت شما زياد ، مال ما هم به شرح ايضا . انسان ميل به خواندن و نوشتن هم نمىكند . عجب سرنوشتى داشته و داريم . واقعا تاى بىهمتا هستيم .

تشريفات ورود ستار خان

ديروز جمعه 4 ربيع الثانى ستار خان سردار ملى و باقر خان سالار ملى وارد طهران شدند . اما پرگرام ورود را هيچ روزنامه ننوشته مردم سرگردان بودند . در مهر آباد براى ناهار تهيهء فوق العاده ديده بودند . از آنجا به بعد دو سه جا گويا اصناف و تجار بين راه
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .