سى و نهم غذا و تنقلات زياد خوردن .
چهلم دو خواهر را گرفتن .
از اين مختصر بسا چيزهاى مفصل دستگير مىشود و حقيقة اخلاق و عادات شاه را با كمال اختصار خوب تشريح فرمودهاند . آن كسانى كه درك آن زمان را كردهاند خوب مىدانند كه نكتهاى فروگذار نشده و تمام عين واقع است . چنانچه سيئات آن امروز دامان ايرانيان را رها نمىكند ! من عين مسوده را كه به خط حضرت و الا است در جوف اين « مموار » گذاشتم تا باقى ماند . « 1 »
تنهائى و بىدماغى
جمعه 12 صبح حمام رفتم . دو شب است باران مىآيد و هوا را مثل بهشت كرده ، افسوس كه تنها و بىدماغم . از گرمارود ده تومان از بابت مال الاجاره امروز رسيد . چيز تازهاى بود . اما اوانكيها قرار بود بيايند قلعه نيامدند . در هر ده چند مفسد هست در اوانك مهدى و قاسمعلى مىباشند .
روزنامههاى طهران
چند عدد روزنامه از طهران پسرهاى نصير الدوله فرستاده بودند . مطالب مهم آنها چند فقره بيش نبود .
اولا چنانچه خودم حس كرده بودم و سابقا نوشتم به موجب تلگراف علما و تجار و بعضى وكلا به تمام ولايات درخواست شده كه مراسم عيد را متروك دارند . جوابهائى كه آمده بود تماما مشعر بود كه با وجود عدم استقلال وطن و بودن اجانب در خاك وطن متروك [ مىدانيم ] و هيچ عيد نخواهيم گرفت .
عدم رضايت از استقراض
ثانيا هيجان مردم طهران و كل ولايات خصوصا آذربايجان در عدم رضايت از استقراض خارجه ، باز بعضى شيرينكاريها مثل همان حكايات پيرارسال در فقرهء بانك ملى به ميان آوردهاند كه در مقابل آگاهى خارجه از كم و كيف آن من هيچ نپسنديدم كه صديقه خانم دختر ده ساله در عراق وارد مسجد شده گوشوارهء خود را داد و مردم گريه كردند ، يا سكينه سلطان بيگم دستبند خود را داد و مردم دانههاى آن را به قيمت پنج
هامش
( 1 ) - جوف خاطرات نبود ( مسعود سالور )