شلوغ است ، ايران بىصاحب . صد نفر آدم و تفنگ جمع كن بزن بكش پدر تمام الموتى را درآور ، بگذار آنها بروند تظلم كنند و از شما شكايت . قياس به نفس خود كرده . من نه آن سفاكى و بىباكى را دارم ، نه آن دولت و مايه را . چيزى گفته است كه هيچيك آن در من موجود و مقدور نيست .
مرگ قاطر
قاطر كهر را كه اسمعيل آقاى نامجاهد شهر برده بود پانزده روز توى كاروانسرا انداخته و از اينجا هم يك سره رفته بود با حالت زار رفعت السلطان گرفت . دو روزه آن را آوردند چاله ، دست امان الله دادند . هر چه زحمت كشيدند و معالجه كردند مفيد نيفتاد .
خبر مرگش آمد . صد تومان خدا مىداند قيمت قاطر بود . اين هم بالاى قاطرهاى ديگر شد . فايدهء آقاى مجاهد ما با تعريفهاى رفعت السلطان اين شد . دوازده تومان پول گرفت سه تومان انعام ، يك قاطر صد تومانى را هم از عدم مواظبت و توجه كشت . حالا يك قاطر داريم و دست و بال ما براى حمل كاه ، جو ، علف و بعضى چيزها بسته است .
مجاهد يعنى چه
ستار خان و باقر خان دو شب قزوين در خانهء حاجى محمد على آقا رئيس انجمن توقف [ كردند ] و به سمت طهران رفتند . مذكور داشتند كه بعضيها را به عنوان مجاهد نزد معظم له معرفى كرده بودند تغيّر كرده بود كه اين اسم را كى گذاشته ، مجاهد يعنى چه . در ركاب كدام امام ، براى چه امرى حكم صادر شده . اين كارها چه ربط به جهاد داشته و دارد .
اخبار دروغ در الموت زياد است . من هيچ نمىنويسم . خصوصا اين طالقانيها كه از تنكابون مىآيند . تا حال چهل مرتبه محمد على ميرزا و ظل السلطان را وارد گيلان و امير اسعد را آنجا روانه كردهاند . حالا مىگويند نفرى ماهى بيست تومان ظل السلطان مىدهد و مردم گروه گروه به سمت انزلى مىروند .
امير اسعد و خريد تفنگ
امير اسعد تفنگ خيلى مىخرد . اغلب از اينجا مىبرند . چند روز قبل هم دو بار تفنگ و چهار بار فشنگ آدم سپهدار از طهران آورد به تنكابون برد . خواجهوندها را هم با آن همه هرزهگى و اخراج مصدق الممالك حفظ كرد و نگذاشت از طهران كسى برود و تنبيه كند . با امير اكرم لاريجانى هم بيعت دارد . باطنا با پدرش و اين ترتيبات همراه نيست .