هر دهى يكى دو نفر را بى جا و بىجهت كتك زدند . نفرى چهل تومان هم پول برقرارى سرباز گرفتند . در صورتى كه هميشه بيست و پنج تومان ما مىداديم . در گرمارود كربلائى خانبابا پيرمرد را زده بودند . گريه مىكرد و مىگفت برويم مال الاجارهء شاهزاده را بدهيم . مگر ده بىصاحب مىشود . ما چه وقت از اين چيزها ديده بوديم .
بهار الموت
شكوفهء بادام ، زردالو باز شده . ديروز و امروز هوا كمى باريد . باد گرمى هم سه روز قبل آمد برفهاى كوه را خيلى آب كرد . البرز حالا لكه لكه سياه شده مگر قلهاش . آب رودخانهها فراوان گرديده . ديگر از سمت چاله نمىشود رفت ، از رودبار بايد بروند كه پل ندارد . زوارك يك پارچه سبز است . زمين كم است و تمام را به زور رشوه و كوت كشت مىكنند . لكهاى بىسبزه نيست .
از مشير الممالك قدرى تخم پياز طارم خواسته بودم صد و شصت مثقال روانه كرده بود . صدش اينجا رسيد باقى را رفعت السلطان برداشته بود . قدرى دادم يارفى كاشتند ، كمى هم زوارك . دور نيست خيلى خوب شود خصوصا در يارفى كه با هواى طارم شبيه است .
جوجه تيغى
در اين الموت جوجه تيغىهاى بزرگ كه در طهران « تشى » مىگويند فراوان است و اسمش را اينجا « شال كرّه » مىگويند . اين حيوان كثيف بدتركيب آفت و بلاى بستان و سبزيجات است ، خصوصا امثال سيبزمينى و هويج و ترب كه بيخى داشته باشد . در كلان سيبزمينى كشت مىكردند بقدرى « شال كره » جمع شد كه تمام گندم و جو و ساير زراعتهاى آنجا را خراب كرد . حالا پاك موقوف كردهاند . من فرستادم از قزوين حب « آرسنيك » بيارند داخل خمير كرده در معبر آن حيوان پرخور بگذاريم بلكه كم شود و صيفىجاتها مصون ماند .
عقيدهء امير اسعد
موسى مجاهد از تنكابون آمد . امير اسعد خيلى اظهار محبت كرده و نوشته بود من از آن آدمهاى دورو و دورنگ نيستم ، با شما دوستى داشتم حالا هم دارم . هر امرى باشد مرقوم داريد اطاعت كنم . الموتيها پر ديگر فضولى مىكنند . خدا آنها را شناخت كه آنقدر گدا كرده . زبانى محرمانه به موسى گفته بود از قرار معلوم فلانى مهمانى آمده ، بگو دنيا