تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3056

مساهمون:

ص٣٠٥٦
مىپردازيم . من هم لطف الله خان را گفتم نشست و حساب را بدون ملاحظه رسيدگى كرده هفتاد و سه تومان باقى آنها را سند دادم ده روزه بپردازم . خيلى ممنون و متشكر شدند . اوانكيها هم آمده بودند بره آوردند و دعوت به اوانك كردند . بعد از اين كارها حمام رفتم . تميز و پاك و گرم بود . حمامى استاد عبد الله اجازه خواست لخت شده كيسه بكشد . من هم سه ماه بود دلاك نديده بودم ، اگرچه عادت به كيسه ندارم و براى من فرق نمىكند . مشغول كه شد چرك زياد درآمد . استاد گمان مىكرد تن من سواى انسان است ، نبايد چرك داشته باشد تا به آخر كيسه همه را گفت الله اكبر ، لا إله الا الله . تن شما ، تن شما ، گاهى هم از شدت استعجاب سوت مىكشيد . بارى نماز كردم چاى خوردم . باز همه رعايا جمع شدند . خطابهء مفصلى خواندم . آن وقت صورت كربلائى يوسف [ را ] كه پيرمردتر از همه بود بوسيده مصافحه كردم و گفتم به عوض من با همه رعيت مصافحه كن كه اصلاح حقيقى شده باشد . او هم بنا كرد به صورت سايرين اخ و تف ماليدن و همه بنا كردند به صداى بلند دعا نمودن و شادى كردن . با نهايت خوشى و خرمى از گرمارود دو ساعت به غروب مانده خارج شدم .

فتح دهات

رعيت الموت خواهان ما است . اما از حكايت پارسال ترسيده‌اند و اطمينان ندارند كه من خواهم ماند . مىگويند باز مىرويد ما گرفتار اشرار مىشويم ، يا دچار نواب خدا نشناس شما . من هم ميل ندارم آنها را به جبر و عنف به اطاعت درآورم . اين همه ضرر و زحمت و ناملايم و مخارج مىكنم كه بطور خوش اصلاح شود و آنها به رضا و ميل بيايند . دانه دانه دهات را بايد فتح كرد ، اما نه با سرنيزه ، به تدبير و عقل . خداوند هم خودش اسباب فراهم مىكند . وقتى كه نيت من صاف و انصاف باشد . و الّا امروز مظلوميت من به همه معلوم شده . حاكم قزوين يا عدليهء آنجا در خود قزوين تسلط ندارند چه رسد به الموت و من .

فقط يك تفنگ

برف رفته راه باز است . از طهران و وكلاى خود مأيوس شده‌اند . پولى را هم كه ميرزا حسن خان داد درويشعلى براى آنها برد رعيت نمىدهد . از آمدن اين مأمورين پى در پى و تعدى كه مىشود خسته شده‌اند . حدت و حرارت مفسدين هم كم شده . اسلحه هم جز يك تفنگ « ورندل » مال محمد آقاى مجاهد كه مهدى امانت گرفته و نمىدهد بيشتر ندارند . اين است اگر بخواهم به جبر و عنف در ظرف چند روز همه را مطيع مىكنم