هزار شود . مىگويند بايد مرحمت كنيد . كاه كم است مىروند از خانهها پيدا كرده مىآورند . آن وقت چوب انداز پنج هزار ، شش هزار ، يك تومان براى يك دوش بار « 1 » حواله مىدهند !
الموتى گوشت نمىخورد
اين الموت خراب شده هم هيچ چيز پيدا نمىشود ، شش هفت روز است گوشت نداريم . خود اين الموتى هيچ وقت گوشت نمىخورد با اين همه گوسفند . تمام خوراك آنها حاليه علف بيابان است با قدرى برنج گرده ، يا ارزن و گاودانه مىجوشانند و مىخورند . زنها از صبح تا عصر هر يك يك سبد با يك كارد به دست سبزى مىچينند .
در اين مدت من نديدم و نشنيدم اهل زوارك يك شب گوشت خورده باشند . همينطور همه جا مگر شب چهارشنبهء آخر سال كله پاچه كه از پائيز خشك [ كرده ] و نگاه داشته بودند در چند خانه از متمولين بعد از آنكه پنج روز آن را توى آب انداخته خيس كرده غذائى طبخ شد . نزديك است ما هم به روز آنها دچار شويم . خوراك من كه مدتى است نان و ماست و گاهى تخم مرغ است . اگر هم غذا درست كنند خوراكى نيست . خورش ندارد مگر فسنجان كه از بس درست كردهاند ديگر نمىشود خورد . اتفاقا هر وقت گوشت داريم روغن نيست كه ميرزا يحيى خوراكى درست كند . گوشت كه تمام شد روغن مىآيد . چون ترتيب درست نيست همه غيرمنظم است و غيرمطبوع .
وافورى
ولى ملايرى فراش اينجا زن گرفته در شتر خان زنش خانه دارد . امروز آمده بود مىگفت محمد خان و ميرزا حسن خان با رحيم خان گماشتهء ميرزا كاظم خان پيشكار ماليه كه تازه از قزوين آمده هر سه وافورى هستند و خوب با هم ساختهاند . نزديك ناهار از خواب بيدار مىشوند ، سر چمن باغ ميرزا اسحق آمده مشغول وافور مىشوند تا دو سه ساعت بعد از ظهر . آن وقت يك ناهارى صرف مىكنند مىخوابند تا يك ساعت ، نيم ساعت به غروب مانده . بعد تا ساعت هفت و هشت از شب باز مشغول وافور [ مىشوند ] .
هامش
( 1 ) - دوشبار يا دوشوار - كولهبار .