نگاه دارند تا قرار اجارهء خود را بدهند . چهار ساعت تمام گله توقف كرد . تمام را مىگفتند با ما نيست با ريش سفيدان است و حال آنكه ريش سفيد و ريش سياه اغلب بودند . آخر گفتند ما اگر بدهيم پائين كه رفتيم ما را خواهند كشت . من هم گفتم گله بماند . از آنجا كه اقبال با من نيست و طالع ندارم خصوصا در اين سفر هوا ابر شد نسيمى وزيد بناى آمدن برف را گذاشت . من ديدم گوسفند تلف مىشود آسمان هم بناى ستيزگى را با من گذاشت ، علاجى نيست مرخص كردم . دو نفر ماندند كه بعد قرارى بدهند . گوسفند كه از حدود زوارك گذشت تقريبا نيم ساعت بعد هوا باز و آفتاب روشن سوزانى هويدا شد كه من مات و متحير ماندم . « ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند » با بسى چيزهاى ديگر كه هيچكار من در اينجا درست نشود .
اجارهء گون
شنبه 21 ربيع الاول
خدا گر ببندد ز حكمت درى * گشايد به قدرت در ديگرى
حالا نمىدانم راست بشود يا دروغ ، سر بگيرد يا نگيرد ، بعد از آن اوقات تلخى ديروز و ترحم و انصاف در حق حيوانات فقير موسى سيلكانى گرد پاپوش را دم دروازهء قلعه تكانيد با يك نفر ملا يحيى و يك نفر فرج الله نام كرمانشاهانى گماشتهء عباس خان تاجر كتيرا بعلاوهء يك انبان پاكت . گون بعضى ييلاقات را اجاره كنند ، صبح هم بروند . بعد از « چك و چونهء » زياد شش مرتع سيلكان را كه زنگولان ، امانك ، مورچانه كش ، لاچين گردن ، دزد دره ، كهنه لنگه در سيصد تومان اجاره كرد . صد و پنجاه تومان را نقد [ بدهد ] مابقى را هنگام آمدن و شروع عمل . البته يك مبلغى هم به ملا يحيى و شيخ ابراهيم و موسى خواهد داد . مابقى ييلاقات را مخصوصا ندادم تا وقتى كه آمدند از روى بصيرت بدهم . ملاحظهء ديگرى هم كردم . مبادا شيطانهاى الموت سنگى بيندازند ، پاك مرد كه از ميدان دربرود . سيلكان را هم اجاره نكند .
سيلكان
سيلكان نزديك بلكه وصل زوارك است . روبروى قلعهء آن سمت رودخانه بالاى بلندى واقع است . ده كوچكى است ، زمين خيلى كمى دارد . اما از حيث مراتع و ييلاقات از اغلب دهات بزرگ معتبر برترى دارد . چنانچه همينها كه اجاره داده شد قريب پنج شش فرسنگ است و مىگويند « گون » بىحد دارد و هر گونى ده ذرع قطر دايرهء آن است .
ملك سيلكان تقسيم به قران است و اربابى است . از ده قران ملك آنجا حضرت و الا سه