قران [ و ] ده شاهى مالك است . اما از ييلاقات نصف مال حضرت و الا است كه ابتياع فرمودهاند . اجارهنامچه را مهر كرده با جواب بعضى كاغذجات قزوين امروز حضرات رفتند شهر .
يكشنبه 22 سيزده عيد است جائى نرفتم . دهاتى كه در ييلاق است صفائى ندارد .
وانگهى برويم و اعتنائى به شئونات ما نكنند ! يارفى و كوشك دشت هم خيلى رفتهام .
مطالب كاغذجات را بنويسم بهتر است .
تير به سنگ خورد
رفعت السلطان نوشته بودند كاغذ مفصل را بردم معاون خواند . جواب گفت من اطمينان نمىكنم . اول آدمهاى آنها را روانه كند بعد من اقدام كنم و طفره زد . حالا يا پيشرفت ندارد يا حقيقة ميل ندارد و بهانه مىآورند . خدا عالم است . و حال آنكه آن كاغذ من راه اين عذرها را مسدود كرده بود . من هم به رضا و رغبت و ميل نوشته [ بودم ] و اقدام داشتم . اين جواب را كه مىشنود پاكت قونسل را مىدهد . اما جوابش را از بس اينها به آمدن عجله كرده بودند نياوردند . بارى اين تير ما هم به سنگ آمد . باز جوابى نوشتم من تا حال عهدى با معاون نكرده بودم كه خلاف آن واقع شده باشد . وانگهى خودشان به شما گفتند . من هم شرايط سختى نكردم . اطمينان خواستم كه جانم در خطر نباشد و تا اين چند نفر الموت هستند من مطمئن نمىشوم . پس معلوم مىشود محض طفره اين حرف را به شما زدند كه شايد من قبول نكنم . حالا كه ديدند به زودى و خوشى قبول كردم بهانهء ديگرى گرفتند . ايشان يك قدم جلو بيايند من بيست قدم [ مىآيم ] . مختصر اقدامى مىكردند اگر من مسامحه مىكردم آن وقت اين فرمايش را مىفرمودند . آنها حاكم من محكوم . چطور نافرمانى از طرف من ممكن است بشود .
ستار خان - باقر خان
خبر تازه هم اين بود كه ستار خان و باقر خان بدون اطلاع و خبر صبح زودى از قزوين گذشته به طهران تشريف بردند .
قزوين و روسها
عدليهء قزوين هم از بس به عرض نرسيدند و اجراى احكام نكردند بسيار خلوت است و كسى نمىرود . تمام مردم شكايت و شكوه از نگذشتن مطالب و عرايض خود دارند . روسها هم قورخانه زياد وارد كرده صد نفر قزاق هم زنجان فرستادهاند . بسيار هم