شب بدمستى و هرزگى مىكنند . زخم زياد زدهاند . يكى دو نفر را طورى مجروح كردهاند كه مشرف هلاك هستند . يك ساعت از شب رفته كسى تردد نمىكند . حاكم هم نيامده و معلوم نيست بيايد . اين بود اخبارات قزوين .
اخبار طهران در نامهء افخم الدوله
اما طهران ، آقاى حاجى افخم الدوله نوشته بود از بىپولى هيچ نپرسيد . عيدى گذشت كه صد مقابل عزا بر آن ترجيح داشت . كار ما هم يك طرفى نمىشود . دبير الملك نتوانست اطمينان بگيرد . قوام السلطنه با نهايت جد و جهد در كار است . الموتيها معطل آمدن درويشعلى هستند . مشير الدوله وزير عدليه ، وثوق الدوله وزير ماليه ، صنيع الدوله وزير علوم و معارف استعفا دادند براى اينكه مىخواستند پول قرض كنند و اين سه نفر رأى نداشتند . مردم هم ميلى ندارند . تجار عريضه دادند بالاى منابر منع مىكنند . امروز هم يازدهم وكلا و ساير وزرا در حضور نايب السلطنه مجلس دارند تا وزراى جديد را برقرار كنند . مكتوب آقاى عماد السلطنه مفصلتر بود و عين آن اينجا درج مىشود :
نامهء عماد السلطنه
پاكت مورخ 27 صفر امروز هفتم ربيع الاول رسيد . از سلامتى شما زياده از حد خوشحال شدم . ننوشته وضع گرفتارى و ترتيب سفر شما را مىدانم و مىدانستم . فقط اگر در كوهها زياد راه برويد و شكار بكنيد نعمتى خواهيد داشت ، و الّا بدتر از طهران است . الّا اينكه متصل اين ترتيبات مقابل چشمتان نيست . اهل خانهء شما را روزى اين تازگى رفتم ديدم . الحمد لله سلامت هستند . ولى مسئلهء سختى و بىپولى حدود ندارد .
يعنى در تمام خانواده سواى شاهزاده والى و شاهزاده خانم . نظام الملك به افخم الملك و مخارج او هم سخت گرفته واويلا دارند .
رفتم رئيس مجلس را ديدم سه مرتبه و هر مرتبه آنچه مىدانستم گفتم براى خاطر مواجب و جيرهء خودم ، شما ، افخم الدوله و همشيرهها . ديگر چقدر مباحثه كرديم ، داد و بيداد نوشتنش زيادى است . بالاخره تصديق كرد و گفت ما خبر نداشتيم . كاغذ بنويسيد تا سئوالات بكنم . دو سه عريضه از قول شما و همشيرهها نوشتم . جواب شخص خودش دو روز قبل رسيد كه در اين مسئله شكايات زياد رسيده با وزارت ماليه سؤال و جواب شده . عللى ذكر كردهاند كه بايد در مجلس مطرح مذاكره شود . بعد از عيد اميد است كه اسباب آسودگى فراهم شود .