تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3029

مساهمون:

ص٣٠٢٩

نوروز 1328

پنجشنبه 12 - روز عيد را امامزاده سفيددر ( ع ) رفتم . تقويم سال نو ندارم . در آن پارينه سه ساعت و چيزى كم به غروب مانده تحويل را نوشته بود . نماز كردم قرآن خواندم . سه چهار نفر چوبدار تبريزى هم بودند . حاجى ميان آنها بود تمام زيارت‌نامه‌ها را حفظ داشت براى ما خواند . چاى هم گذاشته بودند مهمان آنها شديم . لله الحمد خوش گذشت . سه عريضه بالا رودباريها به طهران نوشته بودند . درويشعلى وركى كه پارسال برادرش را كشتند با مكتوب زياد كه خودم نوشتم به طهران رفت . موسى سيلكانى را هم به قزوين فرستادم . اسب اسمعيل را برد كه تفنگ را بگيرد . شرح مفصلى در جواب معاون كه و الله بالله اگر شما همراهى كنيد من يك ساعت اينها را نگاه نمىدارم . آن همه شهر گفتم تا آمدم اينجا محمد خان فرار كرد . نايب الحكومه اشرار را جمع كرده واضح مدعى ملك من شده . اگر اين كارها را نمىكردند من آزار نداشتم ماهى مبلغى بدهم و اين همه هم خرج كنم . حالا هم حقيقة از جان خودم مىترسم . اين چند نفر را شهر بخواهيد . نمىگويم تنبيه كنيد ، حبس كنيد . همان‌جا چندى بمانند . حكومت هم همراه شود تا رعيت از جبن بيرون آمده من چهار نفر را اطراف خود ببينم فورى حضرات را روانه مىكنم . بعد خودم شهر آمده و آن چند نفر را استدعا مىكنم مرخص كنيد .

الموتى ترسوست و آرام

اين رعيت الموت خيلى ترسو است . خيلى آرام است . چنانچه در اين مدت سى سال من ياد ندارم يك قتل به عمد يا خطا در الموت واقع شده باشد . يا يك نفر را زخم زده باشند . يا سرقتى واقع شده باشد . اگر شرور هم دارد خارج از الموت هستند . رعيتى بىشر و شورتر از الموتى نمىشود . هيچ‌وقت اينجا دزدى نشده شرارت نشده . منتهى شيطان و محيل هستند . اين قتلهاى پارسال و آن غارتها كه مىگويند به قدر دوازده هزار تومان كلية مىشود چنان چشم اين رعيت ترسو را ترسانيده كه من يقين دارم چند سال ديگر هم از واهمه بيرون نمىآيند . تمام الان هم چشم انتظار بهار هستند و به آنها يقين شده امسال بهار هم مثل پارسال است . يعنى آن چند نفر متصل گوشزد مىكنند و اين ساده‌لوحها باور كرده‌اند . آن حبيب الله كه ميرغضب شده بود و همه را كشت الموتى بود ، اما در بادكوبه نشو و نما كرده بود . آخرش هم به درك و اصل شد .