تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3026

مساهمون:

ص٣٠٢٦
اعتضاد الدوله حاكم قم ، جلال السلطنه پسر او و نوهء شاه بود ) . بعد هم قدرى به حاجى بهاء الدوله تغير كرد . اما حاجى بهاء الدوله مثل شير نر جواب مىداد و تمام را برائت ذمه مىكرد .

چوب زدن در حضور شاه

آن‌وقت شاه برگشت سمت حوضخانه و رفت مرتبهء فوقانى . ما رفتيم كه برويم بيرون . لب درياچه ديديم نايب السلطنه و تمام مردم مات و متحير ايستاده‌اند ، ما هم جمعا ايستاديم . من حالا خودم را مىنويسم . ديدم به قدر سى چهل نفر ميرغضب لباسهاى قرمز در بر ، چوب و فلك و جمعى را مىبرند . مثل بيد من بنا كردم لرزيدن . چون هيچ نديده بودم . اما وقتى كه نگاه كردم همه را مثل خود ديدم . زيرا مدتها بود همچو چيزى واقع نشده بود . اينها را بردند جلوى حوضخانه و بستند به چوب ، چه چوبى . به خدا قسم اين مرد كه از زمين با وجود آن‌كه پايش در فلك بود راست از شدت درد برمىخاست و آن وقت به زمين مىخورد . مختصر شش نفر را چوب زدند . يكى دو نفر از نوائيها بودند كه قوم نادر ميرزا بودند . مابقى يادم نيست . بعد از چوب همه را حبس كردند . جمع ديگر را قم بردند . بهاء الدوله هم مدتى خانه‌نشين بود . اما وقتى كه رفتند امتيازات را بگيرند چه كرد . گفت من تمام اينها را پول داده و خريده‌ام . خود نايب السلطنه بهتر مىداند . زيرا خودش فروخته . پولهاى مرا بدهيد اينها را ببريد . من جز آن يك مرتبه ديگر يادم نمىآيد كه شاه حضورا چوب زده باشد . اما آن روز بسيار مردم ترسيدند خصوصا من . هنوز هم كه سلطنت آباد مىروم در آن مكان مهابت آن روز يادم مىآيد خوف مىكنم .

وضع مؤلف

جمعه ششم ربيع الاول - از تنهائى و بيكارى و بىعرضگى خودم تنگ آمدم . اگر اين باغها و درخت‌كارى هم نبود دق مىكردم . جو تمام شده ، كاه نداريم ، گندم همانطور . جمعيت زياد ، خرج فراوان ، همه يك طرف تهيهء آن دشوارتر است . هيزم هيچ نيست . زغال پيدا نمىشود . روغن كيميا و سيمرغ است . سه‌جا ناهار و شام و چاى و قند همه چيز بايد داد . حالا خوب است محمد خان بواسطهء آنكه كارى صورت نداده و نخواهد هم داد چندان مثل اول خورده فرمايشات نمىكند . لطف الله خان هم بقدرى نجيب است كه حال مرا اين‌طور ديده ترحم مىكند . اما با وجود آن در بعضى مصارف خوددارى ندارند . من به اسبهاى خودم جو نيم من مىدهم ، يونجه نمىدهم . اما آنها يك من جو و روزى مبلغى پول يونجه دريافت مىكنند . گاهى هم امان الله خان و جهانگير خان بعضى كارها دارند . مثلا اسب امان الله خان به محض آن‌كه يك سرفه كند هشت دانه تخم‌مرغ از