تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3028

مساهمون:

ص٣٠٢٨
محمد خان و پاكت سربسته به ميرزا حسن خان نوشته بود . مال محمد خان كه خيلى مهمل و پوچ بود . محمد خان قرار شد برود شتر خان هم براى اين‌كار و هم براى آن‌كه رعاياى « وناش » اينجا آمدند . مهدى ، معصومعلى و يعقوب دو كدخداى آنجا را برده اتان و جريمه گرفته .

قول قوام السلطنه و مستشار الدوله

از طهران هم حاجى افخم الدوله نوشته بود آنچه شما راه‌نمائى كرده و پيش‌بينى كرده بوديد تمام صحيح بود . مصادف واقع شد با حسن طلب بعضى . قوام السلطنه مرا خواست و در اين خصوص صحبت زياد كرد . قول داد عمل را يك طرفى كند . همين‌طور جناب دبير الملك كه حالا وكيل بروجرد است و از دوستان صميمى و قديمى ما است . قد مردى علم كرده اين خار را از راه بردارد . آقاى عماد السلطنه هم با مستشار الدوله رئيس مجلس ملاقاتى كرده ايشان هم همراهى دارند . اميدوارم به زودى مدلول رقيمه‌جات شما انجام بگيرد . الموتيها هم فقط به محكمهء جزا در باب تعديات سابق عارض شدند . وكالت‌نامچهء آنها مقبول نيفتاد ، مهلت خواستند . درويشعلى براى همين كار آمده بود . افسوس كه مكتوبات را اسمعيل نگاه داشته بود خبر نداشتم . حاجى محمد يوسف ميرى را هم حضرات واسطه كرده‌اند قرار است با حاج مشار اليه سپهدار اعظم را ملاقات كنم . حضرت و الا بعضى اجاره‌نامچه‌ها را روانه فرموده بودند با دو سه دستخط و هزار دستور العمل كه هيچ كدام موقع ندارد . از خانه و بچه‌ها هم كاغذ بود . الحمد لله همگى سلامت هستند .

عيد يا عزا

اما رفعت السلطان تفصيلى از قول معاون نوشته بود كه تا شما گماشتهء قونسل را همراه داريد ما همراهى نداريم . حرف حساب اين كارها را لازم ندارد . او را روانه كنيد اصلاح امورات به عهدهء ما . گمان مىكند من از نگاه‌دارى حضرات شادم . بارى شب عيد است الموت هم عيدش مثل پارسال طهران شده ، نه من عيد گرفتم نه آنها . بعد از شش هفت سال كه عيد خارج از محرم و صفر شد روزگار نخواست شادى نصيب ايرانيها شود . من يقين دارم بواسطهء بودن روسها و بىنظمى مملكت تمام ايران مثل الموت است . در حقيقت تا اينها از ايران خارج نشوند ما عزادار بايد باشيم .