تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3027

مساهمون:

ص٣٠٢٧
حسنقلى گرفته به يابو مىدهند . سر سم بزند جو دو مقابل [ مىدهد ] . ديشب هم خيلى پيغامات دادند . ناچار سى تومان به لطف الله خان ، نفرى ده تومان هم به آن دو نفر حواله كردم . جهانگير خان رفت شهر هم ديدارى از حليلهء جميله كند ، هم پول را بگيرد . باز آه و ناله داشتند كم است . آن وقتى كه اينها را همراه من كردند من پيش خود تصور مىكردم اگر مأمورين حكومت كارى صورت ندهند يا تقلب كنند ممكن است دخالت اينها اسباب پيشرفت شود . حالا مىبينم قونسل مىنويسد شما ابدا دخالت نكنيد مأمور احترامى شاهزاده هستيد . قوز بالاى قوز شده‌اند .

بىثمرى پناهندگى عز الدوله به روس

به طهران مفصلا اين واقعات را نوشته‌ام . حضرت و الا فقط براى الموت پناهنده شد . اگر اينها همراهى نداشته باشند چنانچه ندارند ، وزرا و حكومت هم بواسطهء همان بستگى تقويت نمىكنند . پس چه ثمر داشت . چرا مقررى و خانوارى خودش و تمام ما را قطع كردند . گور پدر اين پناهندگى . من اگر بواسطهء مؤاخذه آنها نبود تا حال هزار كار صورت داده بودم . بارى ما بدبخت هستيم و به پيش آمد و اقبال سايرين به عبارت واضح به دلو پوسيدهء ديگران به چاه افتاديم و از اين مغاك گريختن و جستن اشكالات زياد دارد ، ما مىدانستيم از اين طرف همراهى نمىشود ، بلكه كارشكنى مىشود . اما گمان نداشتيم روسها هم مثل آنها كنند و هيچ سختى ننمايند . اگرچه به خدا قسم از روز اول راضى نبوديم . اما اين‌طور شد . حالا هم اگر مصادر امور يك قدم جلو بيايند ما ده قدم جلو مىرويم . اختيار حضرت و الا هم صاف و پوست‌كنده چندان دست خودش نيست . من و افخم الدوله هر قسم راه‌نمائى و مصلحت‌گذارى كنيم حرفى نمىزند و قبول مىكند .

دستور قونسول

يكشنبه هشتم شهر ربيع الاول - ديشب مشهدى آقاسى چرچى « 1 » با يك بار كاغذ از شهر آمد . معلوم شد اسمعيل خان را شيخ محمد على تطميع كرده و مانع شده بيايد . كاغذها را نگاه داشته بود . اما از اين بار كاغذ صد دينار براى من فايده داشت خير ! قونسل نوشته بود « باز لطف الله خان به هيچ‌وجه دخالت نكند . افسوس كه حكومت نيامد . معاون هم احكام نوشت گماشتهء دوستدار ملاحظه كرده بود . از قرار معلوم امورات شما بهتر از سابق است ؟ » تمام پلتيك ، تمام لفظ بدون معنى . بله معاون حكمى به
هامش
( 1 ) - چرچى ( تركى ) فروشنده دوره‌گرد . ( مسعود سالور )