تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3025

مساهمون:

ص٣٠٢٥
را زير انداخته يكى يكى بالاى او رفتند . نه چشم آقابيك جائى را ديد نه گوش آقابيك چيزى شنيد . تا هنگامه تمام شد و يكى يكى از روى آقابيك پائين آمدند و خلاص شد . با رختهاى پاره ، كلاه شكسته ، سر و دست خون‌آلود به سمت خانهء عماد السلطنه مىدويد و مىگفت به همان شدّ و مد كه نمىشود نوشت . ما رفتيم تماشا ما را انداختند زير ، هى بيا روى ما ، هى بيا روى ما . . . « 1 » ، ما آن زير مىگفتيم خوب تماشا كردى ، خوب تماشا كردى . الان هم كه اين سرگذشت مدتها قبل را مىنويسم از خنده دارم ، هلاك مىشوم . حالا درست شده است حكايت من . هركس آمد الموت من ديدم كارش خوب شد . خصوصا پارسال كه افخم الدوله آمد به آن جلدى و چابكى كارها را صورت داد ، پولها را وصول كرد . ما هم گفتيم برويم يك كارى صورت بدهيم . طلبها را وصول كنيم . مقررى پس افتاده را بگيريم ، راحتى كنيم ، رياستى ، حكومتى . حالا افتاديم زير ، هى بيا روى ما ، هى بيا روى ما . آخرش هم مثل آقابيك كتك خورده ، له شده ، با رختهاى پاره پاره به سمت طهران فرار مىكنم و بگوئيم خوب تماشا كردى ، خوب قرضها را دادى ، خوب مقررى را وصول كردى . . . « 2 »

دستور ناصر الدين شاه

بارى الكلام يجر الكلام . خوب است تا به آخر آن حكايت را بنويسم . من تازه زن گرفته بودم و سرتيپ توپخانه هم بودم . شب خبر كردند صبح با لباس نيم رسمى در سلطنت آباد حاضر شويد . آقاى عماد السلطنه هم رفت تجريش كه با حضرت و الا در ركاب شاه باشد . آن وقت هم كالسكه و درشكه شيوعى نداشت . سواره تا سلطنت آباد رفتم . امين نظام محمد صادق خان شامبياتى ( حالا امير توپخانه مىگويند ( لقب لغوى دارد ) رئيس توپخانه بود . چادرى داشت آنجا رفتم . بعد به اتفاق ساير صاحب‌منصبان رفتيم توى باغ . در خيابان جلوى حوضخانه رو به جنوب صف بسته شد . از همه طبقات نوكر از نظام و غيره بودند . شاه آمد از ميان دو صف گذشت . در آخر صف ايستاد ، حاجى بهاء الدوله مرحوم را هم آورده بودند كه گفته بودند او باعث اين كار شده . شاه خطاب به امين السلطان فرمودند دستخط كن او هم فورا قلمدان را كشيده و كاغذ بيرون آورده منتظر ايستاد . آن وقت شاه فرمود نايب السلطنه بواسطهء اين حركت وحشيانهء خودسرانهء بهاء الدوله از تمام مناصب معزول و مغضوب است . جلال السلطنه و چند نفر ديگر كه يادم نيست تبعيد به قم نزد فخر الملوك ( فخر الملوك دختر بزرگ شاه بود زن
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .