تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3022

مساهمون:

ص٣٠٢٢
چكمه‌هاى بندى خودمان . خيلى فرز و زرنگ است .

درخت‌كارى

پانزده بچه بودند از ده تا سيزده و چهارده . گفت مابقى نبودند . گفتم امروز بايد نهر بزرگ را درخت‌كارى كنيد . نفرى ده شاهى هم به شما مزد مىدهم . اسم ده شاهى يك اثر غريبى در حال آنها كرد . فورا درختهاى تبريزى را گرفته بالا شدند . مثل ملخ شاخه‌ها را پائين و درختها [ را ] لوت كردند . كول گرفته سرازير شديم . در آن واحد مثل لشكر اجنه درختها را كاشته يك سمت نهر تمام شد كه اگر بنا بود بزرگها اين كار را بكنند ده روز طول مىدادند . ساعتى « انتراكت » « 1 » كرده يكى يك فنجان چاى و يك « بسكويت » دادم خوردند باز شروع كردند . تا تمام نهر نهال كاشته شد . خيلى بامزه و خيلى باتماشا . بيشتر درخت سنجد مىكاشتند و آرام به هم مىگفتند آن خوب است ، خوردنى است . در ظرف دو ساعت و نيم هزار و صد قلمهء تبريزى ، سنجد ، كبوده و چنار زدند . چاى ديگر خوردند و نفرى ده شاهى را گرفته معلق‌زنان بازىكنان به سمت ده روانه شدند . فردا هم قرار شد آمده تتمه را بكارند .

سورچرانى در قلعه

يكشنبه غرهء ربيع الاول - بعضى روزها آفتاب و بعضى روزها برف ، باران داخل هم مىآيد . اين قاصد هم رفت نزد اسمعيل و نيامد . قلعه يك مهمانخانهء خوبى شده . از صبح تا غروب سورچرانى مىكنند . ميرزا يحيى هم الحق مهماندار قابلى است ، نظير ندارد . اسمعيل جلودار ناخوش شده . چنگيز هم زمين خورده پايش درد مىكند . روزهاى ابر و باران دلم از حلقم درمىآيد . خسته شدم . ناملايمات هم اندازه ندارد . درست حكايت من همان حكايت ملا نصر الدين است كه از بيكارى جوال‌دوز به فلانش مىزد و فرياد و فغان مىكرد . از طهران آمدم الموت كه مشغولياتى داشته باشم ، پولى بگيرم ، خرجى مفت ميانه دركنم . حالا تمام برعكس شده . هرچه فرياد مىكنم دادرسى نيست . اينها هم زيادند همانطور كه زور در مقابل جماعت بىثمر است گويا [ حرف ] حسابى هم در مقابل جمعيت بىفايده باشد و ناحساب به خرج برود . يك دسته در طهران ، يك دسته در قزوين ، سه چهار هزار نفر كه اينجا هستند .
پشه چو پر شد بزند پيل را * با همه تندى و صلابت كه اوست
هامش
( 1 ) - ساعت استراحت .