مىشود . ما بايد حالا صبر كنيم تا او بيايد .
اما محمد خان با سوارش تا گندم نداشتيم خرج را نقدينه مىگرفتند و آن وقت به تدابير مفت تمام مىكردند . من گفتم نان بدهند . عزل صدق الدوله را شنيده بود پول هم خواست . گفتم سى تومان در شهر دادهام مخارج را هم كلية كه مىدهم از اجارهجات وصول كن باز هم بدهم . اينها را بهانه كرده صبح سوار شده شهر رفتند . بعد گفتند حكم مخفى آمده بود بروند .
هوا خوب است . روزها از شدت بيكارى و زيادى فكر بيشتر [ وقت ] را درختكارى مىكنم . اما كدخدا صفر على به يك بىميلى حاضر مىشود و مىگويد سال گذشته هم افخم الدوله همين كار را كرد و بعد تمام را قطع كردند . زحمت من هدر رفت .
الموت خراب تنكابن
الموت خراب تنكابون است . هيچ رعيت الموتى رعيتى نمىكند و آن ايام نيست .
درخت در الموت باقى نمانده . تمام را مىبرند و مىسوزانند . آن وقت يك دانه به جاى آن نمىكارند . مىبينى اين گردوهاى دويست سيصد ساله را كه هر كدام سالى بيست هزار و سى هزار گردو مىدهد يك مرتبه قطع مىكنند مىسوزانند يا مىفروشند . ما غدغن كرده بوديم . اما امسال چند دانه باز انداختهاند . محصول عمدهء الموت بايد از درخت باشد مثل بادام ، فندق ، زيتون و ساير ميوجات . اما برعكس جز گردو آن هم به ترتيبى كه نوشته شد هيچ درخت ديگر با منفعت ندارد . از آن طرف برويم سر معاش و گذران . خيلى خيلى فقيرند و بسيار ساده و با امساك گذران مىكنند . ارزن و گاودانه خوراك آنها است . تمام خراب و گداى تنكابون شدهاند . هيچ به آبادى محل خود نمىپردازند و در رعيتى چندين درجه پستتر از ساير دهات قزوين هستند . اما در شيطنت پدر تمام قزوينى !
الموت و نايابى روغن
الموتى از اين همه گوسفند در سال نه يك قران ماليات مىدهد ، نه پول سرباز مىدهد ، نه به ارباب . تمام ماليات نقد ، جنس و سرباز عوارض و اجارات متعلق به زمين مختصر جزئى است . صاحبان حشم و گله هيچ هيچ نمىدهند و اين خودش ظلمبين و فاحش است . هيچكس باور نمىكند با وجودى كه در الموت گوسفند فراوان است و تقريبا بيست و پنج هزار گوسفند دارند روغن خوردن پيدا نشود و بله پيدا نمىشود . در نهايت زحمت براى ما به قيمت خيلى گزاف مىآورند . وقتى كه داغ مىكنند دو ثلث آن