تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3013

مساهمون:

ص٣٠١٣
كثافت از هر قبيل است ، يك ثلث روغن پاك . پنير يافت نمىشود . هيزم نيست . كاه و جو و گندم خيلى خيلى كم [ است ] بلكه اغلب دهات هيچ ندارد . من من از رودبار مىآورند . اگر بتواند كسى اينها را از رفتن تنكابون و مزدورى آنجا منصرف كند و به رعيتى و زراعت وادارد صاحب همه چيز مىشوند . ليكن تاكنون كه ممكن نشد . يك چيز هم هست كه الموت به قدر جمعيتش فعلا زمين مزروع و محل رعيتى ندارد .

خالصهء بلا عمل

من چند كاغذ متحد المآلى مبنى بر مهربانى و لطف و نويد و بيم نوشته به دهات معتبر روانه كردم . فقط در گرمارود و اين ناحيهء بالا رودبار اثر كرد و نتيجهء مختصرى بخشيد كه جمعى آمدند . خير ، رعيت شريك « ندهم » است . از قديم گفته‌اند تا قدرى زور در كار نباشد اين الموتى زير بار ملكيت و اجاره نمىرود . مىگويند اين املاك خالصهء بلا عمل است و عمل اينها همان نقد و جنس ديوانى است . وكلاى ما رفته‌اند طهران . تا از آنها خبر نرسد ما نمىآئيم و دينارى هم نمىدهيم .

ظلم و تعدى نواب و مباشرين

اين صدمات كه حالا وارد مىشود با اين خسارات كه تاكنون وارد شده و الان هم بنده مشغول قرض كردن و خرج كردن ، تمام براى خاطر تعدى و ظلمى است كه نواب و مباشرين ما كردند . هرقدر هم من اطمينان مىدهم كه حكايت سابق نيست مطمئن نمىشوند و به همان واهمه باقى هستند . مىترسند و مىگويند تا شما هم مسلط شديد همان آش است [ و ] همان كاسه ! منافع را آن پدرسوخته‌ها بردند ، بدنامى ضرر و خسارت را ما بايد بكشيم . اين است كه بايد صبر كرد ، حوصله نمود و مخارج تا رعيت از جبن درآيد . خرج من هم با اين جمعيت و اين مفت‌خورها كه متصل مىآيند بلكه شب هم تشريف دارند خيلى زياد است و تقريبا در مقابل آن اجارات فرع زياده بر اصل .

ناز ميرزا صالح خان

چهارشنبه 12 شهر صفر - حاكم قزوين نيامده . گويا تلگرافاتى از قزوين مبنى بر شكايت از ميرزا صالح خان شد . در ايام مظفر الدين شاه چهار سال حاكم قزوين بود . ايشان هم حالا ناز مىكنند . صبر من هم تمام شد . متصل شكايت به شهر مىكنم . خيلى بيكارم و بدون هم‌صحبت . بسيار تلخ و بد مىگذرد . اگرچه مىدانم به صبر و مسالمت بايد كار اينجا اصلاح شود ، اما محرك عمدهء شكايت و عجلهء من خرج است كه همه چيز