تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3014

مساهمون:

ص٣٠١٤
را بايد پول بدهم و بخرم . با وجود آن‌كه دارم و نمىدهند . خوب من ماهى صد و پنجاه تومان اگر بنا بود قرض بكنم خرج بكنم آن هم نه‌نه زكريا نه شامش را بشود خورد نه ناهار ، به اين تلخى و سختى زندگى كنم مىرفتم پاريس ، ديگر اينجا چرا مىماندم . گندم دارم نمىدهند . از رودبار بايد بخرم . روغن دارم نمىدهند . پنير ، هيزم ، كشك ، پشم ، همه‌چيز .

بارخانهء امير اسعد

بارى امير اسعد سه خروار برنج با قاطرهاى خودش با وجود سختى راه فرستاده بود و يك مكتوب مفصل . او هم امر به صبر و مسالمت و سكوت كرده بود . كاغذى هم به سيد بزرگ خيلى مفصل [ با ] بيم و اميد و تهديد ! خيلى هم اظهار يك‌رنگى و دل‌سوزى كرده بود . از اول حوت چنان برف و سرمائى شده كه حد و اندازه ندارد . ما كه آمديم تا اول حوت تابستان بود . اما حالا تماشا دارد . يك ذرع برف آمده . گردنهء سلمبار مسدود ، قاطرچى امير اسعد مقيم زوارك شد . رفعت السلطان نوشته بود ميرزا كاظم خان از طرف حاكم و وزارت ماليه رئيس ماليهء قزوين شده آمده . كتابچه همراه اوست . بيست و چهار هزار تومان نقد ، چهار هزار خروار جنس از حقوق مردم كه به خرج قزوين همه ساله بود موضوع شده . من‌جمله مال حضرت و الا و مال امجد الدوله و جمعى است . از اهالى قزوين هم نوشته بود . مواجب خودم و برادرهايم بعضى از شاهزادگان ، علما و طلاب و اهل قلم [ و ] نظام و غيره كه همه اين قزوينيها برحسب حكم وزارت ماليهء سابق در اول سال حقوق خود را گرفته‌اند و حالا مىگويند پس بدهيد ، آنها هم ندارند كه بدهند .

روزنامه در الموت

من از دنيا بىخبرم . روزنامه هم براى من هيچ روانه نكرده‌اند مگر يك دانه كه جوابى افخم الدوله به آن تلگراف الموتيها نوشته بود و بسيار خوب بود . چند نمره به الموت رسيده بود دست به دست مىگردانند . مثل اين‌كه آنچه در روزنامه نوشته شود از آسمان نازل شده و محل خيلىخيلى اعتنا و احترام است . شيخ محمد على دست برنمىدارد . خيلى ناقلا است . روزى نيست كه سواد يكى دو حكم از هر وزارت‌خانه شده ولو از وزارت علوم باشد به الموت روانه نكند .