زيادى خرج و گرانى
19 صفر المظفر - متصل آدم ما بايد شهر برود براى اينكه اين لشكر ملخ كه با من به الموت آمده بلاى همهچيز است . خدا پدر ملخ را بيامرزد ، كى او آنقدر قند مىخورد ، كى آن بيچاره قليان مىكشد . بعضى چيزها اينجا نيست . آنچه هم هست گران است .
بيست من قند ، سه من تنباكو اين ميرزا يحيى در اين نوزده روزه ماه خرج كرده . هر وقت دعوا مىكنم مىگويد من كه دور نريختم خوردند ، كشيدند . خدا رحم كرد حسنقلى ناظر شده و به يك اندازه جلوى شام و ناهار را گرفته . اين ميرزا يحيى يك بند و بست [ دارد ] كه اندازه ندارد . مال خودش و مال « جناب » مرحوم را همينطور تمام كرد ، حالا نوبهء من است . حاكم بازنيامده . گفتند مأمورين مخصوص براى اينجا خواهند آمد . نايب الحكومه همان سلطان محمد خان معاون است .
قطع مواجبها
مكتوبات طهران رسيد . الحمد لله همگى سلامت مىباشند . مقررى حضرت و الا و تمام خانوادهاش را قطع كردهاند . گويا مال اغلبى را قطع كرده باشند . ما اگر اكراهى از مشروطه داشتيم براى همين چيزها بود كه هنوز هيچ كارشان سرانجام نگرفته گريبان ما بيچارهها را مىگيرند . شاهزاده به كنار . من پانصد تومان مواجب دارم مرا داخل كار نمىكنند يا نكردند . ديگرى را آورده دو هزار تومان دادند كه هيچ نمىدانم تقصير من چه چيز است . كى كار رجوع كردند ما انجام نداديم . خوب مىخواستند بدهند . اگر خيانت مىكرديم يا خلافى آن وقت عزل كنند ، قطع كنند تا زبان ما هم كوتاه باشد . عميد الدوله ، عماد السلطنه از كدام آدمهائى كه امروز روى كار آمدهاند كمتر علم دارند ، كمتر درس خوانده و تجربه كردهاند . كار رجوع نمىكنند ، آنوقت مواجب آنها را هم قطع كنند . آن وقت سلطان محمد خان را معاون قزوين مىكنند كه ديشب از پستان مادرش دهان كشيده .
يا صدق الدوله را كه تا ظهر مشغول وافور است ماهى صد و پنجاه تومان به او و پانصد [ تومان ] به صدق الدوله مىدهند و حال آنكه ما به همين مواجب جزئيه كار آنها را قبول مىكنيم . اگر خدمت كرديم علاوه نه ، آن را هم قانونا مقطوع دارند ، نه بىخود ، نه به هواى نفس ، نه محض عناد و غرض .
نامهء عماد السلطنه
بارى آقاى عماد السلطنه مرقوم داشته بود مشغوليات همان كتاب است و روزنامه اگر