خودسرانه مىكند يا نه . البته عقل باور نمىكند كه صدق الدوله بى جا و بىجهت با آن عوالم بدون حكم و دستور العمل طهران و سپهدار رفتار كند . ما چوب ديگرى را مىخوريم . حتى بالاتر از آن خود اين الموتيها اين جرأت و جلادت را هرگز به كار نمىبرد [ ند ] مگر به پشتگرمى سپهدار اعظم . تا امروز كه غره است كار ما مختصر اين بود . فعلا من و مأمورين در قلعه نشسته هيچ كارى از ما ساخته نيست ، مگر اينكه شبى مبلغى من پول نقد براى مخارج بدهم و به هزار عسرت و سختى تدارك شود . پول تمام شد . امان الله خان غلام قونسلگرى را به شهر فرستادم واقعات را هم به طهران و قزوين نوشتم . صد تومان باز از طومانيانس قرض خواستم .
مأمور دولت
آن روز كه محمد خان رفته بود قرار داده بودند حاضر شوند در يك مجلس قرارى بدهند كه نصرت الله خان وارد شده و برهم خورده بود . چون خيلى دلتنگ هستم جزئيات را نمىتوانم بنويسم كه آقايان چطور به يك حمله شش من قند را در سه روز تمام كردند . دو من تنباكو چطور دود شد و اين مأمورين چه افادهها مىكنند . من كه تا امروز با مأمور جائى نرفته بودم ، در خمسه مىشنيدم كه مأمور مثلا هيچ ترياككش نيست اما تا وارد ده مىشود اول فرمان چهار مثقال ترياك مىدهد ، آن وقت جمع كرده در شهر مىفروشد . حالا مىبينم از آنها بالاتر است . بارى من بدبخت هستم . هيچ اقبال در هيچ چيز ندارم . به هر كارى اقدام كنم نتيجهء خوش برايم ندارد .
گر ز كوه التماس سنگ كنم * سنگ ناياب چون گهر گردد
گر به دوزخ شوم پى آتش * آتش از يخ فسردهتر گردد
ميرزا صالح حاكم قزوين
پنجشنبه پنجم شهر صفر - امورات فى الجمله از سابق بهتر است . ميرزا على اكبر كدخداى تازهء گرمارود با همايون ، ميرزا على برادر حسينعلى مقتول كدخداى ورك ، بعضيهاى ديگر آمد و رفت دارند . اما ساير نواحى الموت به همان سختى و محكمى ايستادهاند . نايب الحكومه هم به آتش آنها خوب دامان مىزند . اين مهدى زواركى برادر زيور صيغهء حضرت و الا از همه بيشتر هرزگى دارد و شيطان مجسمى است .
افراسياب خان گندم و زغال و مقدارى برنج براى ما فرستاد . ديگر همه چيز كم است .
امان الله خان از شهر آمد تمام جواب كاغذها و مطالب من منحصر به يك كلمه شده بود كه صدق الدوله عزل [ و ] ميرزا صالح خان حاكم [ شد . ] انشاء الله او بيايد كار شما اصلاح