ميرزا حسن خان را هم بردهاند شتر خان در خانهء ميرزا اسحق منزل دادهاند . مهدى ، حسين آقا و تمام آنها كه مصدر فساد هستند و ملك را بردهاند اطراف او را گرفته و متصل از طرف او سايرين را امر و تهديد به نافرمانى و عدم اطاعت مىكنند . آنها هم كه قزوين هستند مكتوبات زياد نوشته و همين دستور العمل را دادهاند سخت بگيريد ، اعتنا نكنيد ، نرويد تا وكلاى طهران حكم اخراج فلانى را صادر كنند .
محمد خان مأمور دولت و ملت ما رفت به شتر خان نزد نايب الحكومه دو شب ماند .
براى آنكه البته آنجا بهتر گذران داشت ، خصوصا ميرزا حسن خان هم مثل محمد خان وافورى است . صفر على هم شبانه آمد نزد من اطمينان از توقف گرفت . اما روزها نمىآيد . منتهاى . . . « 1 » آذوقه به ما مىرساند . عيسى برادر موسى هم آمد . كريم وركى هم نوكر ما بعد از آنكه از سيليكان كاغذى نوشته و دو شب آنجا ماند روز سيم آمد . خيلى بادبروت كرد . اما خير كارى از او ساخته نيست .
محمد خان از شتر خان برگشت . راست رفت حياط اندرون منزل غلام باشى . من هر چه فرستادم گفت صبح خدمت مىرسم حال ندارم . نوكرها گفتند محمد خان مىگويد اگر اين پسره نيامده بود تمام كارها را درست كرده بودم . نايب الحكومه و الموتيها را توى لولهنگ [ مى ] كردم زنجير كرده مىآوردم .
يا مأمور قونسل يا دولت
صبح شد معلوم شد نصرت الله خان نايب سوار از طرف صدق الدوله آمده و گفته است چون فلانى آدم قونسل را برده محمد خان بيايد و چيزى از روز نگذشت كه نصرت الله خان خودش آمد قلعه اين حرف را به من زد . گفتم سند لازم است . گفت زبانى گفت و سند ندارم . همينقدر گفته است يا آدم قونسل بيايد يا محمد خان . من هم حقيقة با اين ترتيب از جان خودم ترسيده گفتم چون سند نداريد من اجازه به هيچ كدام نمىدهم بروند . خود دانند ، مىروند مختارند . محمد خان هم گفت نه من بىحكم نمىروم . شايد اتفاقى افتاد و از من مؤاخذه كردند . سند من چه چيز است . اوقات من مثل سگ شد و برخاسته رفتم سر به كوه گذاشتم . نصرت الله خان صبح آمد يك خرجى به من بدهيد بروم . دو تومان انعام گرفت رفت . يك كاغذ هم از سر تا پا فحش به صدق الدوله نوشته روانه كردم كه اين كارت ديگر چه بود . تا به پاى قتل من هم ايستادگى دارى . . . « 2 » حالا مىخواهيم بدانيم با قوم خويشى و طايفگى و دوستى اين اقدامات را صدق الدوله
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) - نقطهچين در اصل است .