آقاى عماد السلطنه تفصيل ذوذوابه را داشت .
نامهء عماد السلطنه
« گرفتارى اندازه ندارد . هيچكس نيست به عرض برسد . دست و پائى هم نداريم ، پشت و حامى همينطور . پس بايد وداع زندگى گفت . بارى خطى هم كه حضرت و الا حركت مىكند معلوم نيست چه خطى است و اين چه قسم زندگى است . چه بنويسم كه چيزى نمىدانم . ديروز روزنامه خبر فتح و فرار رحيم خان را نوشته بود . امروز مىگفتند پاريس را آب گرفته و خرابى اندازه ندارد . اما ستارهء گيسودار در طهران كسى نيست كه چيزى آدم بپرسد ، مگر روزنامههاى پاريس تفصيل آن را درست شرح بدهد . آنچه من مىدانم امسال ذوذنب هاله مىبايستى بيايد . اما در كتاب نجوم موعد آمدن او را 24 ماه مه نوشته و حالا مدتى جلو افتاده . اگر اين ستاره همان هاله باشد هر هفتاد و پنج سال يك مرتبه دور آفتاب به حركت بيضى طولانى سير دارد و هالهء منجم معروف انگليس دور او را به تحقيق معلوم نموده . آخرين دفعه كه آمده در 1835 بوده و دنبالهء او به چندين كرور فرسنگ ممتد است و اين ذوذنب بزرگترين ذوذنبى است كه دور او را به تحقيق فهميدهاند . ولى از اين بزرگتر خيلى آمده كه دور او را نمىدانند . زياده بر اين حالا حوصله ندارم و آنچه در روزنامه من بعد ديده شود اصلح خواهد بود » .
آقاى عماد السلطنه از هيئت و نجوم و جغرافيا خيلى با اطلاع است ، كتابى هم موسوم به « مرآت العالم » « 1 » تصنيف كرده كه در اغلب بلكه تمام مدارس طهران تاكنون از آنرو تعليم مىدهند .
روزنامهء اقامت الموت
چهارشنبه 21 محرم الحرام - ديشب عزمم جزم شد كه بروم . ميرزا يحيى را همان عصر فرستادم با دو سه بارى كه از آبدارى و مفرش بود به « ورس » « 2 » خودم صبح با نواب عاليه و بچهها وداع كرده رفتم دار الحكومه . محمد خان شاهسون با ده سوار مأمور شدند كه همراه باشند اما مبلغ گزافى مىگويند بايد داد با تمام مخارج . با صدق الدوله و معاون سلطان محمد خان وداع كرده رفتم قونسلخانه . ايشان هم لطف الله خان غلامباشى را با سه
هامش
( 1 ) - اين كتاب را چندين سال قبل نوشته ، ازين به بعد كهنه [ مى ] شود يا مدارس تكميل و محتاج اعلىتر آن نمىدانم انشاء الله همينطور خواهد شد . ( يادداشت مؤلف در حاشيه ) .
( 2 ) - ورس در قزوين هست و باورس هم هست .