مال ، تمام مخارج با ديگرى ، حكومت ، رياست ، همه چيز همه چيز [ شده ] . شايد از اثر حسد مردم شد يا از نتيجهء تخيلات بود كه بعد يك سال آقا آدم اتابيك امين السلطان را كه مطالبهء ماليات رفته بود بكند حكم كرد تو سرى زده از اطاقش بيرون كردند . همين حركت اسباب عزل او شد از حكومت و رياست و چند ماهى غضب شد .
در اين بيكارى با همه اين عزت و لذت و احترام آقازاده يك هبه نامچه براى يك تاجر معتبرى كه حالا اسمش فراموشم شده كه بلاعقب و صاحب مكنت زياد بود درست كرده . با من هم بعد از عقد دختر شاه در سلطنت آباد قهر كرد . يعنى من نمىدانستم داماد شاه شده . در حضور بعضى از تركها خيلى با او شوخى كرده از سفر لب دريا گفتم كه چه عهدها با من كردى و حالا مىبينم خيلى افاده مىكنى و تفرعن به خرج من مىدهى . بعد ملتفت شدم يعنى شعاع الدين ميرزا گفت عذرخواهى كردم . اين عذرخواهى او را بيشتر كوك كرد و عذر بدتر از گناه شد . آن وقت بعد از عروسى در خانهء عميد الدوله صلح ظاهرى شد . اين هبه نامچه را به توسط يكى دو نفر از طلاب مثل خودش بيرون آورد ادعاى ارث كردند . مختصر پس از مرافعهها معلوم شد ساختگى است و از آن درسهائى است كه در زيرزمين خوانده شده . آقازاده اين مرتبه خيلى مفتضح شد و همه كس فهميد . ناظم السلطنه هم هر دو پسر را مردود نمود و خيلى وقت است به خود راه نمىدهد . حضرت عليا زنش را برد اندرون . موقر به عتبات رفت .
تلگرافات زياد از آنجا مخابره شد كه عيالش را به دستش بدهند . جمعى ميانه افتاده صلح دادند . حضرت عليا خانهء صاحب ديوان را به قيمت اعلى خريده آنجا اقامت كردند .
نجد الدوله همشيرهء عميد الدوله و شعاع الدين ميرزا را كه از مادر ديگرى بود گرفته اغلب براى ما از حركاتى كه به جاى درس مىكردند نقل مىكند . اما نجد الدوله ساده است و هيچ به برادرش نمىماند .
قدرى از قضيهء هبه نامچه گذشت نزديك بود فراموش شود ، رنگ ديگرى روى كار آمد كه باز بر شهرت موقر افزود . چندين شبنامه از دست آدمش گرفتند . عيالش هم رفت اندرون و گفت كه شوهر من متصل جمعى را در خانهء من مىآورد اسبابهاى چاپ و غيره دارند و خواجهء مرا فريب داده اعلانات را در اندرون و بيرون شاه بيندازد . اين دفعه جمعى را با موقر السلطنه گرفته چوب مفصلى موقر را زدند و با چند نفر مأمور روانهء تبريز كردند آنجا حبس باشد . ما خمسه بوديم كه وارد شد . شب فرستاد بنان همايون را برد پيغام زيادى داد با مبلغى وعدهء تقديم كه حضرت و الا توسطى كند . شاهزاده هم تلگرافى با نهايت اكراه و اصرار ما به شاه كرد كه موقر السلطنه خيلى ناخوش است مشكل زنده تبريز برسد . مقرر شود در خمسه بماند . عصر آن تلگراف شد شب جواب
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3002
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٣٠٠٢