آمد از باغ گلستان كه همين الان او را از خمسه خارجش كنيد . صبح هم تلگرافى به مأموريت رئيس تلگرافخانه كه برو نزد عز الدوله بنشين تا موقر السلطنه را از شهر خارج كند . مدتها تبريز بود تا يك سال قبل از فوت مظفر الدين شاه مرخص [ شد ] و طهران آمد .
من ديگر از نيرنگهاى تبريز او خبر ندارم .
در اينجا با حسام السلطنه و جمعى از اين قبيل عمله خلوت و محبوبين شاه بناى دوستى را گذاشت . حتى يك شب در باغچهء كوچك برادرش سى چهل زن دعوت كرد و حسام السلطنه را مهمان كرد . با . . . هم ساخت . سى هزار تومان پول نقد گرفت و زنش را طلاق داد نصيب امام جمعه شد . خيلى هم اين خانم خوشگل است و باز مىگفت طلاق ندادم .
شاه مرد بساط مشروطه سرگرفت . داخل اين نغمه شد . ديگر چها كرد . مكرر نوشتهام ، تا رفتن فرنگستان . حالا هم از پاريس و راه عشقآباد و مشهد با لباس مبدل نمىدانم براى چه حقه و نيرنگ تازه آمد طهران . چه شد كه رفت خانهء سپهدار بست . از آنجا بردند عدليه يك استنطاق ظاهرى نمودند و به دار آويخته شد . آن هم به خيلى زجر كه اول حلقهء طناب شكست . مدتى در زير دار او را نگاه داشتند تا حلقهء مجددى آوردند .
بعد طناب به زير چانهاش افتاده بود و خيلى طول كشيد تا جان داد . اين بود كليات احوال موقر . حالا جزئيات آن را خدا عالم است با اشخاصى كه يار غار و همكار او بودند خصوصا موقع مشروطه و استبدادها . يكى را فراموش كردم . در استبداد صغير حاكم سمنان و دامغان شد . در آنجا مبلغى پول قلب سكه زده و دو ده با آن پول خريده بود كه بعد معلوم شد . اگر بگويند موقر در تحت حمايت روس بود چطور دار زدند ، در معاهده شرط شده كه اين اشخاص كه با شاه مىروند اگر مراجعت كنند از تحت حمايت خارج خواهند شد .
قضيهء الموت
جمعه 16 - الموتيها چند نفرى درويشعلى ، سيد مهدى و دو سه تاى ديگر كه اساميشان را درست نمىدانم طهران رفتند ، جمعى رو به ولايت ، جمعى مقيم شهر . حالا از سه طرف مرا محاصره مىكنند . كذب و افترا و عدم حقانيت آنها اينجا معلوم شد تا آنجا چه شود .
عصر شاهزاده حسين ( ع ) زيارت رفتم . جمعيت كم بود . هوا باز سرد شده ، باد كمى مىآيد . برف هيچ نيست . كاغذجات زياد از طهران آمد اخبارى نداشت . شاهزاده موثق الدوله از وزارت دربار عزل شده مستوفى الممالك را وزير دربار كردند . مكتوب