مصمم رفتن هستم ، تا آنجا چه نيرنگ و شاهكارى زده باشند و به سر من آنجا چه آيد . از مكر و حيلهء الموتى جماعت نبايد غافل شد . مگر خدا چاره كند . اينها همان اولاد حسن صباح هستند با همان مكر و حيلهء موروثى .
من جز با پنجاه تومان پول از طهران خارج نشدم . براى مخارج اين مدت نوكرها و اسبها تهيه و تدارك سفر معطل ماندم . ناچار فرستادم نزد طومانيانس . او هم به اعتبار حضرت و الا مبلغى داد ، يعنى دويست و پنجاه تومان نقد و پنجاه تومان هم به عوض گروى ابو القاسم خان و دو تفنگ را رد كرد . خداى نكرده اگر باد اين خبر را به حضرت و الا برساند مرا به چشمه خورشيد خواهد كشيد .
سپهسالار و الموت
الموت سه سال است براى حضرت و الا تمامش خرج است ، فايده ندارد . حالا سپهدار هم براى خريد آنجا جلو نمىآيد به چندين جهت : يكى آنكه مبادا مردم بگويند پول ملت را داد ملك خريد . يكى آنكه مىخواهد شاهزاده خوب مستأصل شود و مفت واگذار كند . از اخبارى هم كه به من مىرسد جز يأس چيزى حاصل آن نيست . گمان نمىكنم بدون مخارج و توقف زياد كارى اصلاح شود . بايد صبر كرد . حوصله نمود [ و ] خرج تا به خواست خدا نتيجهء خوشى حاصل شود . هر قدر هم ناملايم ديد و شنيد تحمل نمود .
چهارشنبه 14 - الموتيها قونسلگرى رفته متحصن شده بودند . امروز عصر جمعى از محترمين سابق را مثل حاجى مجتهد و مجد الاسلام و حاجى ميرزا تقى عدل الممالك كه مستشارهاى قونسل مىباشند با من حاضر كردند . الموتيها نيامدند . تا نيم ساعت از شب رفته ما را نگاه داشت ، دو دفعه هم آدم عقب آنها فرستاد باز پيدا نشدند . همينقدر كه ما رفتيم از راه ديگر نزد قونسل رفتند كه او ديگر اعتنا نكرد .
دار زدن موقر السلطنه و سرگذشت او
خبر خيلى تازه به دار آويختن موقر السلطنه است . اين بدبخت چنانچه اگر ياد قارئين گرامى باشد من پيشبينى كرده به وى در سر پل زرگنده گفتم حرف مرا مهمل پنداشته به پاى خود از پاريس به آن قشنگى به طهران آمد و به سزاى كردار زشت خود رسيد . من مجملى از تذكرهء حال او را بنويسم تا عبرت ديگران شود . ناظم السلطنه پدر اينها پسر علاء الدولهء مرحوم و كشيكچى باشى خيلى مقتدر ناصر الدين شاه بود . خيلى به ظاهر مدمق ، خيلى كجخلق و هميشه عبوس ، اما در باطن و مجلس انس خيلى خوشصحبت ،