1328
پنجشنبه غرهء محرم الحرام 1328 - بعد از آن برف و سرما هوا خوب شد باران آمد ، باد ساكت شد . من چهارده سال قبل كه قزوين بودم زمستانى شد كه زمين و زمان يخ بود و به قدر چند ذرع تدريجا برف آمد . اما اينجا هم مثل ساير بلاد ايران آن سرما و يخبندانها تخفيف يافته و كمتر مىشود . هنوز در قزوين يخ نگرفتهاند .
اعلان روزنامهء شرق و احضار به محكمه
يپرم و سردار بهادر مشغول جنگ هستند . خبر درست ندارم مگر اعلانى كه روزنامهء « شرق » فوق العاده چاپ و منتشر كرد كه پسر رحيم خان مقتول [ شد ] و خودش فرار كرد در قريه شكرلو به ناخوشى مرد . در طهران هم بعضيها دكاكين را چراغان كردند . اما سه روز بعد شهرت كرد « شرق » را به محكمه بردند كه اين اعلان دروغ را براى چه انتشار دادى و مستند شما چيست .
هرزگى صاحبمنصب روس
يكى از صاحبمنصبان پست روس تنگ غروبى مست كرده نزديك كاروانسراى سعد السلطنه هرزگى كرد ، بلكه شوشكه كشيده به در و تختهء دكاكين مىزد . چند دسته سبزى دكان سبزى فروشى را هم با شوشكه قيمه كرد . مردم آن راسته واهمه كرده دكاكين را بسته به تظلم رفتند . قونسل هم گفت او را گرفته محبوس نمودند . صبح اين مسئله را شاخ و برگى گذاشته پيغام سختى به قونسل كارگزار فرستاد . او هم جواب داده بود اين كارها را سالدات و صاحبمنصبان آنها بلد نبودند ، از روزى كه وارد ايران شدند از ايرانيها ياد گرفتهاند . برحسب قانون نظامى محكوم به حبس شد . به اين تنبيه و آن پيغام متقاعد نشدند از حاكم و انجمن و تمام ادارات تلگرافخانه رفته شكايت زياد به وزارت خارجه و مجلس نمودند كه شهر در هيجان است ، الان بلوا مىشود و با روسها جنگ مىكنند . به نظر خودشان يك حسن خدمتى نمودند كه به اين عنوان سفارت روس را مجبور از اخراج قشون قزوين كنند . از اين طرف قونسل به تمام ادارات و حاكم پيغام داد