جعلى عريضه پشت عريضه ، تلگراف پشت تلگراف به طهران روانه نكنند و نسبتهاى عجيب و غريب ندهند و سوادهاى جعلى احكام از هر وزارتخانه به الموت روانه نكنند . دو سه نفر شرور هم آنجا هست اين سواد احكامات را به زور تفنگ و تپانچه مىقبولاند . مابهالتقسيم هم كه چهل پارچه ملك شاهزاده است كم نيست . لقمهء چرب نرمى است براى الموتى و حجة الاسلام آنجا . اين دو سال تمام نفع الموت را شيخ محمد على برده و چند نفر آخوند ديگر . سهمى هم به آن چند نفر هرزه دادهاند .
صدق الدوله هم دستور العمل مىدهد اينجا ، آنجا دامادش . با اين حال من نمىدانم چه كنم . روس كه سهل است تمام دول هم جمع شوند از عهدهء اينها برنمىآيند مگر به ضرب چماق .
از صدق الدوله گرفته تا رؤساى ادارات و اهل قزوين به من مىگويند شما احسان كنيد ، محبت كنيد قدرى تخفيف بدهيد اينها آرام مىشوند . هرچه مىگويم چه احسان و تخفيفى بكنم كه بالاتر و زيادتر از آن باشد كه همه آقاى خود و نوكر خود هستند و هر يكيك ملك شش دانگ برده ما بين خود تقسيم كردهاند . يا در مملكت بايد زور استبداد باشد يا عدالت و قانون . حالا كه در مملكت ما اين دو هيچ كدام جارى نيست ، وجود ندارد من با چه قوه مىتوانم رعيت را آرام كنم و قانع به حق خودش كنم و مشغول ضبط و ربط ملكم بشوم . با اين بىترتيبى من هرگز گمان نمىكنم از رفتن من پيشرفتى حاصل شود .
* * *
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2989
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٢٩٨٩