تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2992

مساهمون:

ص٢٩٩٢

روضه

روضه در قزوين زياد است مثل طهران ما . همه خشك و خالى نيست بلكه اطعام مساكين مىكنند و خرج مىدهند و معنى دارد . دو محل هم بيشتر تعزيه نيست . اما اين روضه و اطعام غالب بلكه همه از وقف و ثلث است و حال اجبارى دارد . چنان وقف و ثلثى كه حالا بواسطهء ترقى املاك و غله خرج ساليانهء متولى را هم سواى اين روضه و خرج مىدهد .

وضع الموتيها

شنبه سيم محرم الحرام - عصر دار الحكومه رفتم . جمعى از مدعوين آن دفعه بودند . الموتيها نيامدند تا نزديك غروب ، آن وقت وكلاى جديدشان درويشعلى گرمارودى از آن لاتها و پدرسوخته‌ها ، سيد مهدى و على اكبر جيرين‌دهى داخل اطاق شدند . كمى از آن حرفهائى كه هزار دفعه شنيده شده زدند و باز تمناى مهلت كردند . صدق الدوله يا رو درماند يا از سايرين خجالت كشيد . انكار كرد و گفت معلوم مىشود تمام شما متقلب [ هستيد ] و هيچ حرف حساب نداريد . ديگر به عرايض شما رسيدگى نمىشود . برويد پى كار خود . حالا شاهزاده شما ميل داريد برويد شرعا و عرفا حق داريد . من احتياط كردم گفتم اول دو نفر مأمور شما با دو نفر آدم من برود تهيهء مكانى بكند . ميرزا حسن خان هم قلعه را تخليه كند ، بعد از عاشورا من مىروم . حكمى نوشتند . ابو القاسم و عباس و اسمعيل آقاى مجاهد تبريزى كه تازه نوكر من شده با دو غلام حكومتى بروند . اما شنيدم هم امشب اسمعيل پائين روچى با مكتوبات جناب حجة الاسلام شيخ محمد على به الموت رفت .

جواب قوام السلطنه

قوام السلطنه از من گله كرده بود كه باز به قونسل اظهار [ اتى ] داشته‌ام . جواب بسيار بسيار خوبى سرفرصت نوشته روانه كردم . به معاون حكومت گفتم اگر باز آدمها را بيرون كردند اين دفعه با سالدات روس مىروم . در صورتى كه دروغ گفتم و هرگز به اين كار اقدام نخواهم كرد .

صدق الدوله حاكم - درازجان

فى الجمله از حكومت و ادارات قزوين شرح بدهم . حاكم صدق الدوله