تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2970

مساهمون:

ص٢٩٧٠
و شانهء من خورد . چون مسبوق نبودم يك مرتبه فرياد كردم . ملك‌آرا كه اين مدت طولانى را در بيت الخلا مقيم بود با بند نبسته و تكمهء نينداخته بيرون آمد . گشاد گشاد راه مىآيد و نمىتواند بدود . نزديك شد چه خبر است ! از خنده نمىتوانيم جواب بدهيم تا وارد اطاق شد نشست . از شدت دود چيزى نپرسيده بيرون آمد . ملتفت شد تكمه‌هايش باز است ، نزديك شده تنبان بيفتد . او مشغول انداختن تكمه شد . من ديدم شريكه اين مرتبه لج كرده همان‌طور نشسته و در باز است . دست ملك‌آرا را گرفته با يك صباح الخير خيلى خيلى مفصلى شرف‌اندوز خاكپاى شريكه شده استدعاى چاى كرد و الحمد لله كام ما را شيرين كرده از تقصيرات عفو و اغماض شاهانه فرمودند . آن دود صدمه‌اش بيش از سرما بود اما چون خودش كرده بود ما ايرانيها كارى را كه خود مىكنيم هر قدر بد باشد ممدوح مىدانيم از آن جهت شريكه اصرار به بستن در داشت . يك ساعت به دسته مانده سوار شديم . بهرام على نايب دهات قزوين به طهران مىرفت . يك زوج كره هم براى حاجى آقا « 1 » مىبرد . دعا و سلامى پيغام داده شد . هوا به شدت سرد [ بود ] و نسيم سردترى مىآمد . شريكه خيلى ميل داشت پوستين را دوش كند . افسوس درشكه گنجايش نداشت . همراه من چنگيز است كه اين مسافرت را نكردم مگر براى دورى او از طهران ، بلكه تخفيفى در استعمال مسكرات بدهد . ملك‌آرا « منظور » را آورده . اين منظور را مدتى دختر مىدانستند تا به شوهر كردن هم رسيد ، آن وقت معلوم شد خنثى است . حالا مدتى [ است ] مرد شده و لباس مردانه مىپوشد . سياه‌چهره است . گويا مادرش هم سياه بود . حاجى الماس خان هم با شريكه آمده ، يك درشكهء سفيد و يك درشكهء سياه همراه داريم . يك ساعت و نيم از دسته گذشته از پل كرج گذشته در سر زنجير توقف شد . به اطاق مستحفظ داخل شديم ، بخارى پيچ داشت . بقدرى گرم بود كه ما هيچ ميل خارج شدن نمىكرديم . بيست و چهار هزار باج گرفت . اسكناس هم قبول نمىكرد مگر يك عباسى كسر كنيم . اين هم قانون جديدى است كه سابق نبود .
حريف مجلس ما خود هميشه دل مىبرد * على الخصوص كه پيرايه‌اى بر او بستند
هامش
( 1 ) - مراد فريدون ميرزا افخم الدوله است . ( مسعود سالور )