راه و روس
همين امتيازات است كه ملك ما را به باد داده . راه را دولت ساخت آن وقت به روس واگذار كرد . حالا سالى خدا مىداند چقدر باج مىگيرد . پائينتر از شنبه ملك امام جمعه در يك قهوهخانه نماز صبح را به جاى آورديم . هوا خيلى سرد بود . ملكآرا از طهران كه بيرون آمده بىنماز است . شريكه هم در روزى چند ساعت از دو ساعت به غروب مانده تا يك ساعت از شب رفته .
كمال آباد
سه ساعت و نيم از دسته رفته در قهوهخانهء كمال آباد توقف شد كه درشكهچى « قارموت » « 1 » به يابوها بدهد . درشكهها رزين و اسبهاى ممتازى دارد . قورموت يابوهاى درشكه طول كشيد . ما هم به خيال قورموت خودمان افتاديم . دو عدد مرغ از شهر آورده بوديم . شريكه مشغول پختن آنها شد . قورموت ما با يابوها يك مرتبه تمام شد . سوار شديم پنج ساعت و نيم به غروب مانده سوار شده درينگى امام براى تحصيل مشروبى پياده شديم . من و ملك آرا داخل كاروانسراى قديم شاه عباسى كه حالا مهمانخانه شده و از سالهاى سابق هم به مراتب مخروبهتر و كثيفتر [ شده ] مدير را صدا زده ما را به « كاو » « 2 » دلالت كرد . مراجعت ديديم شريكه با چهار چشم به مطبخ نگاه مىكند . تعجب كرديم اما وقتى كه نزديك شديم تعجب ما خيلى زود زايل شد . مشاهدهء شاهدى كرديم در كسوت طباخى كه به ماه مىمانست . پسره مىگويد خوراكپز هستم . اما شريكه به او ناظر خطاب مىكند . گفتيم برويم . گفت چه جاى رفتن است .
آن شاهدى و خشم گرفتن بينش * و آن عقده بر ابروى ترش شيرينش
هشتگرد بىآب
فورا مقابل مطبخ نشسته و فرمان چاى داد و همه را افسوس مىخورديم كه چرا در اينجا منزل نگرفتيم تا از دست و پنجهء نرم و نازك اين غلمان غذائى خورده باشيم . براى دو سه پياله چاى سى شاهى شريكه پول داد تا خوب چشمانش ذخيره گيرند . با نهايت نگرانى از مهمانخانه خارج شديم . قدرى رفته زن زياد ديگها به سر آب مىبردند . من از يكى پرسيدم آن ده كدام است جواب داد هشتگرد خراب آبش است . معلوم شد ،
هامش
( 1 ) - قارموت يا قورموت تركى است و آن كاه و يونجه مختصرى است كه به هنگام توقف بين راه به اسب مىدهند ( مسعود سالور ) .
( 2 ) - زيرزمين .