هشتگرد است و آب ندارد و به اين صعوبت بايد آب برد .
آبيك
يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد كاروانسراى كثيف « آبيك » شديم . اسبها خسته دوازده فرسنگ راه آمده بودند خواستيم توقف كنيم من گفتم اول منزل را رؤيت كنيم .
هتلچى شاهسون ما جلو افتاد تا اسبهاى درشكه باز نشده بود تمام را تعارف مىكرد و تملق مىگفت و نويد مىداد . هرچه بفرمائيد حاضر است . اما بعد از آنكه يقين به توقف ما كرد و اسبهاى درشكه باز شد هرچه خواستيم نداشت و آنچه صدا زديم تشريف نياورد . شريكه به جاى ديشب از گوشت پروار خوراك خوبى نصف ايرانى ، نصف فرنگى ترتيب داد .
شكار آهو
گوسفندهاى طالقانى اينجا بود . من از الموت سؤال كردم خبرى نداشت . ملكآرا از ملاقات سگهاى آنها از حالا عزا گرفت كه نمىتوانم شب بيرون بروم . گفتيم به جهنم ! هواى اينجا خيلى ملايم است . چيز خندهدار ديگرى امروز اتفاق افتاد گله آهوئى چرا مىكردند . صبح بود ، هوا خوب ، دوگل آهو با هم بازى مىكردند ، گرد و غبار زيادى بلند نموده بودند . شريكه گويا در كتاب اسكندرنامه يا حسين كرد خوانده بود كه گاهى آهو دعوا مىكند ، شاخ آنها بهم چنان وصل و محكم مىشود كه خيلى سهل گرفتار خواهد شد . مضمون كتاب به يادش افتاد و بيان فرمودند آى آهوها شاخ به شاخ بند شده ، برويم بگيريم . درشكهچى تأييد كرد قول آقا را . او فورا از « باكس » « 1 » درشكه به زمين آمد .
شريكه هم از جوف درشكه ، الماس احمق هم از دنبال آنها . مدتى دويدند به صد قدمى آهو كه رسيدند يكى از چپ و ديگرى از راست به در رفتند . آن وقت آقايان آمدند ما مشغول خنده بوديم و آنها قسم مىخوردند ده دقيقه زودتر جدا شده [ بودند ] و الّا دستگير كرده بوديم . شريكه خواست كار « اسب تازى » بكند افسوس مقدور نشد و خستگى باقى ماند .
هامش
( 1 ) - محلى كه درشكهچى مىنشيند .