هتلچى بجاى قهوهچى
دوشنبه 13 - نيم ساعت از آفتاب گذشته سوار شديم هوا چندان سرد نبود ، يك ميدان كه از كاروانسرا دور شديم معلوم شد شريكه « باشلق » ملك آرا را جا گذاشته . ما پائين آمده او با درشكه برگشت . يك قران داد و از مرد كه گرفت . اين جماعت قهوهچى يا كاروانسرادار ( چون مشروطه است بايد هتلچى گفت ) هاى ايرانى كه خوب پخته و كارآزموده شدهاند هميشه به دو ورود با چهرهء بشاش و لبانى خندان ، زبان چرب و نرم پذيرائى مىكنند . اما هنگام رفتن با يك چهرهء عبوس و يك بدخلقى مشايعت مىكنند كه انسان بيزار مىشود . هرقدر هم پول بدهى باز لوچهشان آويزان است و لاينقطع غرغر مىكنند . ديشب يك تومان داديم باز مبلغى انعام آن اطاق كثيف پر كيك و كنه و پهن با دو گليم مملو از شپش را مىخواست . اگر زورشان برسد جبرا و الّا پول را پس داده مىگويند خيال مىكنيم شما را مهمان كردهايم ، نقلى ندارد . يك شب از آقايان ما فقرا مهمانى كرده باشيم . آدم ناچار مبلغى بايد بدهد . هميشه اين راه از شدت عبور مكارى و مال التجاره و از شتر و قاطر و الاغ و گارى و دوچرخه مثل بازار امير طهران بود . اما حالا از شدت ناامنى و قلّت مال التجاره با وجودى كه راه منحصر ادخال مال التجاره است و ساير معابر كلّا بسته است فقط مكارى الاغى و گاهى دوچرخه و گارى ديده مىشود .
ملكى از سپهسالار
در حصار خروان « 1 » براى قارموت خود و اسبها پياده شديم . اين قريه خالصه و بعد ملكى سپهسالار غيرمرحوم شد « 2 » . ورثهء او به ارباب جمشيد زردشتى فروختهاند . ارباب هم تغييرات كلى كرده . اين ورثهء سپهسالار غيرمرحوم با ارث هنگفت بىحساب چيزى نمانده در اين مدت قليل به نان شب محتاج شوند . بله مالى كه از ممر حلال مشروع نباشد تمام به عنف و عدوان و ظلم جمع شود عاقبتش همين است كه وفا نمىكند .
ورود به قزوين
از روزى كه از طهران خارج شدهايم شريكه صدر درشكه را مالك شده و مىگويد من بواسير دارم نمىتوانم روى صندلى خشك بنشينم . دو ساعت به غروب مانده وارد دار السلطنهء قزوين شديم . در كاروانسراها و معبر سالدات و قزاق روس زياد ديده شد .
هامش
( 1 ) - حصار خروان - دو ده متصل جزو دهستان بشاريات بخش آبيك شهرستان قزوين كنار راه شوسه .
( 2 ) - وجيه اللّه ميرزا پسر سلطان احمد ميرزا عضد الدوله پسر چهل و هشتم فتحعليشاه ( 1271 - 1322 قمرى ) .