سيگار خود پفى زده يك مرتبه ملتفت چوب سيگار شدند كه از كلاه صد درجه كثيفتر است . گفتند اه اه اين چه چوب سيگارى است . گفت كهنه و كثيف است اما خوشتركيب .
مىبرم قزوين از روى آن بسازند . آن وقت صحبت زياد از كفش و پوستين و غيره شد كه براى هر يك جوابى قبل از وقت تدارك كرده بود . شعاع الدين ميرزا هميشه بىزينت [ است ] و هيچ قيد لباس و خوراك و تجمل را ندارد .
درشكهء چاپارى - كرايهاى
بارى با افخم الدوله ، حاجى امير الدوله ، محمد حسين ميرزا نوكر ، مقتدر نظام وداع كرده سوار درشكه شديم . چون درشكهء چاپارى زياد گران بود لذا ما دو درشكهء كرايهاى در سى تومان اجاره كرده به شرط آنكه دو شب زيادتر در راه توقف نكند . دو ساعت و ده دقيقه به غروب مانده از دروازه قزوين خارج [ شديم ] و شهر طهران را وداع گفتيم .
غروب شاه آباد رسيده در عمارت كثيف مندرسهء بىشيشهء مجد الدوله توقف شد .
هوا بسيار سرد بود . سركار شعاع الدين ميرزا پوستين كذايى كابلى را بيرون آورده در جوف آن به كلى مخفى و مستور شدند . اما ملكآرا شنل ماهوت را بيرون آورده يك تا نيمتنه با چكمه بند شيشهء سفرى را هم مثل « موزر » و مجاهدين حمايل كرده در اين سرما عرض و طول اطاق كوچك را متصل قدم مىزدند . شريكه سيبر [ ى ] و سرماى بسيار سخت آنجا را آورده بود و سر كار ملكآرا به كلى تابستان را وارد اطاق محقر ما نموده بودند . من از احوال متضاد اين دو به شك افتاده « ترمومطر » كوچكى كه همراه بود بيرون آورده تا بلكه از روى آن تكليف خود را معلوم كنم . ديدم چند درجه بالاى يخ است فورا عباى خود را دوش كرده يك گوشه نشستم . خيلى اسباب خنده و صحبت شد .
قراكهر
شريكه از طباخى خوب سررشته دارد . فرستاديم گوشت بياورند . قهوهچى آمد گفت حاضر است اما به خود زحمت ندهيد ما « قركهر » خوب داريم . هر سه بهم نگريسته زيرا اين اسم را نشنيده بوديم ، ولى چنگيز شكر خندى زده معلوم شد او مىداند . بعد تفسير خواستيم معلوم شد ديزيهائى كه در قهوهخانههاى راه درست مىكنند « قركهر » مىنامند .
رفت و آورد . شريكه براى آنكه متحمل زحمت نشود بو كرد ، قدرى چشيد ، فرمود بد نيست ! دو عدد « قركهر » با چند عدد تخم مرغ شام بود . اما چه قركهرى فقط نخودهاى بسيار بسيار درشت داشت با لوبيا ، اندكى گوشت با يك چربى زياد از پيه يا دنبه .