تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2960

مساهمون:

ص٢٩٦٠

افتخار التجار

مسئلهء افتخار التجار پس از اين مدت زحمت كه افخم الدوله كشيد ، صد مرتبه خانهء نظام السلطان رفت قرار شد ملك امير آباد ورامين كه نزد افتخار التجار با يك شروط غريبى بيع شرط است او فسخ كند و نظام السلطان به ما واگذار كند ، به هزار ماجرا و هزار زحمت يك هزار تومان قرار شد به نظام السلطان بدهيم . بيست هزار تومان هم كه به افتخار التجار قرض دارد قبول كنيم . در بيست و يك هزار تومان معامله را با ما بكند سه ساله . پس از سه سال يا پول را بدهد يا ملك متعلق به حضرت و الا شود . صيغهء آن در خانهء حاجى سيد حسين قمى همسايه قرائت [ شد ] و معامله به ما برگشت . لله الحمد . فى الجمله از طلب تخفيف پيدا كرد .

تجار و مال مردم‌خورى

حالا ملاحظه كنيد اين تجار چطور مال مردم را مىخورند و چطور قرض مردم را مىدهند ، باز محترم و معتبرند . تمام اين پول را حضرت و الا نقدا به او داد . اما او چطور با همان پول معامله كرده پنج هزار تومان به نظام السلطان پول داده بود ، دوازده تا مىشود تنزيل روى تنزيل . بعد ملك او را بيع كرد . در ضمن شش هزار تومان خرج‌تراشى مىكند . بعد باز يك مبلغى قرض مىدهد . اصل و تنزيل او هم مىشود دو هزار تومان و ملك را در بيست هزار به ما مىفروشد كه در حقيقت پنج هزار تومان اول و هزار تومان در ثانى به همه جهت پول داده . به يك اسم ورشكستى و ندارم چهارده هزار تومان فايده برد . كجاست يك عدليه كه حساب او را بكشد . شنبه 4 ذيحجة الحرام - شاهزاده ملك آرا مىخواهد خرقان برود . شعاع الدين ميرزا هم مايل است تا قزوين آمده از آنجا عمل دهاتش را مرتب نمايد . از اين جهت اندكى رفتن تأخير افتاد .

حرف شيخ جلال نهاوندى

امروز مرا عدليه احضار كردند . مخبر السلطان كه حالا رئيس اجرا شده گفت برويد محكمهء استيناف نزد شيخ جلال ، ناچاريد يك قرارى بگذاريد تا مفسده ساكت شود . رفتم آنجا . شيخ جلال با سيماى بشاش و خرمى مرا پذيرفت . بعد شكايت زياد كرد كه اين كرباس فروشها گمان مىكنند احياكنندهء ايرانند و همين‌طور ممات‌كنندهء ايران . تا هم حرف بزنى سفارتها را نشان مىدهند . اين نيست مگر بواسطهء عدم همراهى محترمين