تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2961

مساهمون:

ص٢٩٦١
ايران مثلا شما و امثال شما . من گفتم اشتباه فرموده‌ايد براى اين‌كه ما امروز از سگ هم نزد مردم كمتريم ، ديگر براى نجبا شما و امثال شما خصوصا روزنامه‌نويسها چيزى باقى نگذاشتند . صحبت طولانى شد . آخر عجز آورده و تصديق كرد . در اين بين حاجى سيد آقا هم وارد [ شد ] . ميانه افتادند و با التماس زياد مرا قبولاندند كه هفته‌اى صد تومان بگيرم تا تمام شود . اما هر چه در باب تنزيل گفتگو كردم به جائى نرسيد . همه را مىگفتند صد تومان از بابت ده يك فايدهء شما شد ، ديگر از تنزيل بگذريد . بالاخره با سيد صلح كرده سيصد تومان امروز نقد داد و باقى را رأس هر هفته [ بدهد ] تا تمام شود . مىگفت تمام اين خسارتها را سند دارم كه امجد الدوله بايد بدهد . در محكمهء اولى نمىدانم چه داد ، اما در اين محكمه اول پنجاه تومان حقوق استينافى را داد ، بعد سى تومان به نقيب ، پانزده تومان هم در سه نوبت جريمه داد ، پانزده هزار تمبر وكالت نامچهء استيناف ، يكصد تومان هم ده يك . روى هم رفته يكصد و هشتاد و سه تومان گرديد .

اعزام آخوند ملا قربانعلى - وضع زنجان

آخوند را از كرج با كالسكه و هزار تومان مخارج راه از سمت عراق روانهء عتبات كردند . از غارت زنجان حكايتها مىكنند . صغير آقا و شعبان توپچى و دو سه نفر ديگر را دار زدند . اين دو نفر را كه من مىشناسم خيلى هرزه و شرور بودند و مستحق قتل . معين الدوله مجددا حاكم شد و بنان السلطنه نايب الحكومه . آصف الدوله مراجعت كرد . از محبوسين و چه دادند خبر ندارم . سردار معتضد خودش را به شغال مردگى زده مراجعت كرد . يپرم و سردار بهادر به سمت سراب و قراجه داغ رفتند .

آذربايجان

پسر رحيم خان در بلوك آلان براقوش مشغول غارت بود ، اين بلوك چون تمامش ملك محمد على شاه بود از چپاول مصون مانده بود . حالا كه به ملت واگذار شده كسان رحيم خان آنجا را دست نخورده ديده بدان سمت رو آورده‌اند . شجاع الدوله خواسته جلوگيرى كند شكست خورده و محصور شده . دولت روس از سرحد آستارا و اردبيل تا سراب و تبريز براى حفظ راه سالدات و قزاق گذاشته . در تبريز پلكنيك چاپلين رئيس اردو است و از قرارى كه در روزنامه خواندم شصت هزار منات براى تعميرات باغ شمال پول داده‌اند و مشغول ساختن عمارات جديد از كليسا و سربازخانه و تعميرات قديم‌اند .