تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2959

مساهمون:

ص٢٩٥٩

آقا سيد عبد اللّه و قزاقها - اعلان نظميه

پنجشنبه 2 ذيحجة الحرام - انجمنهاى سرى بسيار شده ، شب‌نامه باز طلوع كرده . آقا سيد عبد الله با همه تهديدات و پيغامات سخت كه از طرف سپهدار و سردار اسعد و مجاهدين داده شده محرمانه با قزاقها بيعت كرده . كسبه و طلاب هم خيلى خدمت آقا شرفياب مىشوند و دست بيعت مىدهند . اعلانى از طرف نظميه شده كه نطق در هرجا ممنوع است مگر آنكه سواد نطق را ناطق اول نظميه روانه كند ، پس از تصحيح مىتواند بكند . انجمن موقوف ، هركجا اجتماعى سرّى يا علنى بشود پليس متفرق خواهد كرد . حقيقة نظميه ادارهء خوبى شده و خوب مواظب است . پليسهاى جوان به يك اندازه شرف دارند .

امين التجار در عدليه

يك واقعه روى داده كه فى الجمله كار مرا با حاجى سيد آقا به تأخير انداخته . تجار ميل ندارند فراش عدليه يا ژاندارم درب حجرات آنها برود و مثل ساير طبقات سختى كند . پريروز خانهء امين التجار براى مطالبه ديه آدمش سختى مىكند ، او بد مىگويد اينها امين التجار را به عدليه عنفا مىبرند . جمعى از تجار جمع شده نزد وزير عدليه مىروند كه ما دكاكين را بسته سفارت مىرويم . ما مشروطه را برپا كرديم . مشير الدوله سخت جواب مىدهد كه شما مشروطه برپا كرديد كه به مردم جبر كنيد و مال مردم را بخوريد . اين مشروطه نيست . اينها سخت‌تر جواب مىدهند ، تجار محترم هستند . نبايد كسى درب حجرهء آنها و خانهء آنها برود . مشير الدوله مىگويد اينها اشتباه است قانون دربارهء هركس يك‌سان است ، خواه تاجر باشد خواه ديگرى . مىروند و در تهيهء شرّى بودند كه ژاندارم مأمور حاجى سيد آقا هم تندى و سختى مىكند كه آخر با شاگرد حاجى نزاع مىكند . ساير وزراء به عجله مانع يك هيجان و انقلابى از تجار مىشوند . كاسه و كوزه باز سر من خراب مىشود . عقب من معتمد الوزاره رئيس محاكم تجارت فرستاد تفصيلات را گفت و خواهش كرد مهلت بدهيد يا تمسك از ديگرى بگيريد . من هر قدر قال و قيل كردم همه را تصديق كرد ، شما حق داريد اما اين پدرسوخته‌ها از بس پررو شده‌اند مىترسم اسبابى فراهم شود كه خود شما هم تصديق به آن نداشته باشيد . من قبول نكردم و برخاستم . اما علىاىحال ناچار از قبول خواهم بود . « هركجا سنگه پاى احمد لنگه » ، آخر مىترسم به وصال اين پول نرسم . رفتن هم نزديك شده فقط معطلى همين تنخواه است .