ما استدعاى مرخصى كرديم گفت الموتيها به من هم عريضهء مفصلى كرده بودند .
چون من از امورات آنجا واقفم وقتى كه وزير عدليه بودم جواب درستى نوشتم . برويد در امان خدا . آمديم منزل .
قصد سفر قزوين
الان سه از شب مىرود مشغول بستن چمدان خودم هستم . اين روزنامه هم در كيف بسته مىشود تا چه وقت باز شود . بچهها دور مرا گرفته هر يك چيزى از رفتن من و اقامت خود مىگويند ، خصوصا سيدتى و مولاتى مهر ماه خانم . زبان حالش گويا به مضمون اين اشعار است .
ندانستم من اى سيمين صنوبر * كه گردد روز چونين زود زايل
من و تو غافليم و ماه و خورشيد * بر اين گردون گردان نيست غافل
نگارين منا برگردد ، مگرى * كه كار عاشقان را نيست حاصل
زمانه حاصل هجر است و لابد * نهد يك روز بار خويش حامل « * »
هامش
( * ) - پس ازين ، يك ماه و سه روز روزنامه ننوشته است .