تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2957

مساهمون:

ص٢٩٥٧
كاشف السلطنه به ما خوش گذشت از بابت غذا تلخ گذشت . خيلى امساك به خرج رفته بود . اغلب گرسنه منزل آمديم و تمام را به بهاء الدوله فحش و ناسزا گفتيم . با وجود اين شب خوشى بود . حكم استينافى هم در باب حاجى سيد آقا بيرون آمد . محكوم به دادن هزار تومان باز گرديد . حالا مأمور دارد . اما هر روز را به يك حيله شب مىكند .

مهمانى كاشف السلطنه

يكشنبه 28 - در مهمانى كاشف السلطنه از همه چيز خوش گذشت . چون آب رودخانهء مقدس پاريس را خورده همه چيز با سليقه و غذاى اعلى فرنگى با چلوكباب ايرانى ، مشروبات بسيار ممتاز حقيقة بسيار بسيار مرتب و منظم و با سليقه بود . اما عميد الدوله پايش درد گرفته [ بود ] نيامد .

فارس و كرمان

باغ حاجى امير الدوله رفتيم . ميرزا حسين خان ميرپنج از دوستان كه با صاحب اختيار در مشروطهء سابق به فارس و از آنجا كرمان رفته بود آمد . حكايتها از فارس و كرمان كرد كه حقيقة از استماع آن آدم گريه‌اش مىگرفت و وحشت مىكرد . مىگفت فارس كن فيكون [ شده ] ، كرمان ديگر آبادى باقى نمانده . يك سال بود كرمان عبور و مرور خيلى به ندرت مىشد . شش ماه بود به كلى محصور [ بود ] و احدى آمد و شد نمىكرد . قند يك من سه تومان ، چاى گروانكه پانزده هزار ، هيچ چيز به دست نمىآمد .

حكومتهاى صاحب اختيار

تفصيل مسافرت و حكومت صاحب اختيار را اين‌طور مىگفت . در اواسط مشروطهء قبل به فارس رفتيم . نه روز حاكم بوديم كه واقعهء قوام و قتل او پيش آمد . ما متحصن در ارگ شديم تا ظل السلطان حاكم شد . سه ماه و بيست روز نايب الاياله بوديم . بعد او آمد مراجعت كرديم . اول استبداد صغير از كاشان به حكومت كرمان رفتيم . هرقدر صاحب اختيار آه و ناله كرد نرود نشد . گفتند استعداد فورا روانه مىشود . به آن نشان كه تا آمديم استعدادى نيامد . پنج ماه حاكم بوديم ، حكم آخوند آمد ماليات ندهيد استعفا كرديم . هفت ماه معزول [ بوديم ] . ولى در كرمان مقيم شديم تا قوام الملك حاليه را فرستادند . پنج ماه مراجعت تا طهران اين يك ماه را آمديم .