جرأت نمىكنم . ناچار تا كهريزك مىروم . در عماد آورد نايب السلطنه بالاى حضرت عبد العظيم چادر و دستگاه بردهاند و نايب السلطنه آنجا ناهار تدارك مىكند . كالسكهء سلطنتى روانه مىكند . مختصر هيچ سلطانى به اين ترتيب و طمطراق وارد نشده .
كاشان
سهام السلطنهء عرب را براى اينكه مشير السلطنه او را فرستاد صمصام السلطنه را نصيحت كند و از اصفهان برود . ( در اين اغتشاش نايب حسين [ را ] متهم كردند ، بىتقصير هم نبود ) از كاشان مغلولا به طهران آوردند . نزديك شهر مبلغى پول به مأمورين مجاهدين داده و به سفارت روس وارد مىشود . الان آنجاست و فرستادند اسب و كالسكه و اموالش را كه ضبط كرده بودند پس گرفته تسليمش نمودند .
اردبيل
امروز در روزنامه تلگرافى ديدم كه تقى خان رشيد الملك كرده كه يكى از رؤساى شاهسون رشيد الدوله با سايرين برهم زده و رفت . امير عشاير هم با من قرار ملاقاتى داد . شايد ما بين حضرات نفاقى بيفتد و همه آسوده شوند . انشاء الله اينطور بشود . براى اينكه اينها ابقا به جان و مال احدى نمىكنند . شاهسون در اين مدت بيست سى كرور مال مردم را غارت كرده . هر چه در آذربايجان بود بردند . يك گليم ، يك بز براى هيچ كس باقى نگذاشتهاند . هرجا برسند مثل سپاه مغول « جاروها پاروها » است .
ملاقات سفير روس
جمعه 28 شوال المكرم - يك ساعت به ظهر مانده بنا بود ديدن وزير مختار روس حضرت و الا بروند ، از آنجا يوسفيه . من هم در ركاب مبارك بودم . ساعت حضرت و الا تند رفته بود قدرى زودتر رسيديم . هيچكس در اطاق نبود . قدرى گذشت بارونوسكى وارد شد . جوان خوش هيكلى است ، عينك مىگذارد ، سبيلش را مىتراشد ، چاق و سفيد است . بعد از احوالپرسى گفت كارمان خيلى شده و هيچ انجام نمىگيرد . توى دلم گفتم يك مملكت را داريد تصاحب مىكنيد از اين قدر زحمت هم ناراضى هستيد .
الموت حضرت و الا چه شد . شاهزاده تفصيل آمدن ابو القاسم خان را فرمودند و بعد كه عين السلطنه را مىفرستم ، از طرف وزارت داخله هم حكمى نوشته شده . حكم را گرفت خواند . گفت اما شما زودتر خوب بود يكى را روانه مىكرديد . حالا باز دير شده است .
گرماگرم بايد كار كرد . در اين بين وزير وارد شد . بسيار عذر خواست كه شما قدرى معطل