تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2914

مساهمون:

ص٢٩١٤
كرده بىموقع آب داده ، بىموقع جو ، تمام در راه مانده‌اند . قزاق هم به تمام مردم اين شهر و دوست آشنايان خود گفته‌اند هر وقت بناى جنگ شود ما از پشت سر به آنها شليك مىكنيم و جمعى از قزاقها هم كه در اردبيل بوده‌اند به حضرات پيوسته‌اند . باز يپرم گفته من آخوند ملا قربانعلى را كشته و مىروم . اگر خداى نكرده اين كار واقع شود ديگر فاتحهء آخرى علماى ايران را بايد خواند . و باز مىگويند يپرم از آنجا خواهد رفت و مراجعت به طهران نمىكند . اما در اردبيل به قول مؤتمن ديوان يازده نفر سردار هم‌قسم و هم‌عهد شده‌اند با تمام شاهسون . آنچه شهرت دارد ليث الدوله ، ليث السلطان ، ليث الملك ، شهاب السلطنه ؛ سردار اقبال كه رئيس كشيكخانه بود با عميد السلطان و چند تا فارس السلطنه و فارس الدوله و امير بهادر ، قوللر آقاسى باشى همه از كسان سپهسالار با نصر الله خان يورتچى آنجا هستند . ليكن رؤساى ساير طوايف شاهسون اسمشان معلوم نيست . و تمام رحيم خان سردار نصرت را به سردارى و رياست برقرار [ كرده ] با پانزده هزار سوار حاضر مجادله مىباشند . از قرارى كه شنيدم از سراب تلگراف به طهران كرده‌اند كه ما چه قسم با اينها جنگ كنيم كه هر صبح كه از خواب بلند مىشوند در زير هر بوته و درخت صد عدد فشنگ پنج تيره براى آنها از غيب گذاشته‌اند ( روسها مىگذارند ) .

ناصر لشكر

شاهزاده معتضد السلطنه وارد شد . به جاى ايشان ناصر لشكر را فرستادند . اين هم يكى از مستقبلين مثل نظام السلطان بود . لا علاج بايد يك حكومتى منصبى بگيرد . اما من اين آدم را خوب مىشناسم . همسفر فارس بود . پدرش لشكرنويس باشى كرمان سالها بود . بعد از پدر تمام مايملك او را به باد فنا [ داد ] و مصرف شراب و قمار و . . . رسانيد . در طهران بىچيز شد . دختر احتشام السلطان را گرفت . وقتى كه شيراز رفتيم احتشام السلطان پيشكار نظام الملك در طهران شد . خواهش كرد دامادش جزو همراهان آقا باشد . نزديك فارس به ما ملحق شد . تا وارد شيراز شديم به توسط من مستوفى سركارات شد . چند شب پس از ورود مدبّر السلطنهء نورى ، افخم الملك و من و جمعى از محترمين ايالت جديد را دعوت كرده ايشان هم خودى وارد كردند ، خانم منور رقاص مشهور آنجا را دعوت كرده بود . پس از يك دست رقص كه چند گيلاس آقايان نوش جان كردند يك مرتبه حال اين ناصر لشكر تغيير كرده چشمها دوران پيدا كرده و سرش متصل تكان مىخورد . همه گمان كردند مرضى ناخوشى گرفته . زيرا يكى دو ساغر مستى نداشت . باز چندان متحمل ايشان نشدند . وسط رقص خانم منور بود كه همه مشغول آن بودند يك
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2914 | قهرمان ميرزا عين السلطنه